هيچکس منتظرت نيست از اين لحظه به بعد
سايه اي دوروبرت نيست از اين لحظه به بعد
خفته اي در شب روياي دروغين غزل
از  خودت هم خبري نيست از اين لحظه به بعد
دست گرمم که پر از حس نوازش شده بود
حيف ديگر به سرت نيست از اين لحظه به بعد
به نفس هاي خودت هم که  خيانت کردي
مرگ هم پشت درت نيست از اين لحظه به بعد
شعرهايت اگر از جوشش احساس من است
شاعري در هنرت نيست از اين لحظه به بعد
مي روم تا به تو وابسته نباشد دل من
دلم ارث پدرت نيست از اين لحظه به بعد!