به من مگو که:
خدا را ندیده ام هرگز
اگر خداطلبی
خدا در اشک یتیمان رفته از یادست
خدا در آه غریبان خانه بر بادست
اگر خدا خواهی
درون بغض مردمان غریب جای خداست
دل شکستهء هر بینوا سرای خداست
****************************
نگاه کن به هزاران ستاره در دل شب
به آسمان بنگر
به آسمان که پُر از گوهرست دامانش
به کهکشان که ندانی کجاست پایانش
ببین به دیدهء دل
به فرق ثابت و سیاره جای پای خداست
****************************
به من مگو که:
خدا را ندیده ام هرگز
دو دیده را بگشا
ببین چراغ طلا را که صبح از پشت کوه
طلای نور به دریا و رود میپاشد
به آن پرندهء رنگین نگر که در دل باغ
به برگ برگ درختان سرود میپاشد
سرود او همه گلنغمه ای برای خداست
******************************
در آشیانهء شب
در آستانهء صبح
در آن دمی که ز پستان شیر مست فلق
به کام دره و دریا و کوه و بیشه و باغ
شیر سپیده میریزد
به وقت نیمشبان
در سکوت رویا رنگ
که جُز صدای نسیم و نوای مرغ سحر
ز هیچ حنجره ای نغمه بر نمیخیزد
به گوش باطن من، هر صدا صدای خداست
*******************************
به وقت حملهء بنیاد سوز طوفان ها
که سروهای کُهن
به دست باد مهیبی به خاک می افتد
در آن دمی که زبیم غریو رعد به کوه
هزار صخره به خاک هلاک می افتد
به وقت زلزله ها
مگو کجاست خدا؟
نهیب زلزله،
حرفی ز خشمهای خداست
*****************************
در آن زمان که فتد لرزه ها به جان زمین
و لحظه لحظه غریو شبانه میپیچد
به بیشه های عظیم
صدای عربدهء رعد با تو میگوید:
که اسمان و زمین
به زیر سُم ستوران بادپای خداست
****************************
مخواه لب بگشایم که تاب گفتن نیست
سکوت من مشکن
که در سکوت پُر از حیرتم ثنای خداست
*****************************
به ناله های شب آمیز مرغ حق سوگند
به روشنائی زیبای هر فلق سوگند
به سرخ فامی خورشید در شفق سوگند
به گریهء سحر بندگان پاک قسم
درون مویرگ و موی من هوای خداست
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
آخرین نگاه
تا که چو طاووس، در چشمم آمد ،
یکسره گل کرد باغ امیدم
زلف سیاهش ، شام وصالم
روی چو ماهش ، بخت سپیدم
*****************
چون ز در آمد، ماه برآمد
در به رخ غیر بستم و بستم
تا نفس صبح ، بس گل بوسه
زآن لب شیرین ، چیدم و چیدم
***************
رامتر از رام ، آمدو بنشست
از می چشمش، مست شدم مست
از گل لبهاش بوسه ربودم،
وز قد رعناش ناز خریدم
******************
نازتر از او گاه تبسم،
دیدهء مردم هیچ ندیده
گرمتر از او وقت تکلم
در همهء عمر، من نشنیدم
*****************
وه که چه شبها، با سخنش گرم
در سفر عشق، رفتم و رفتم
شاد شدم شاد، در نگهش مست
معنی جان را دیدم و دیدم
****************
گفت: عزیزا، عشق چه باشد؟
گفتمش: ای یار معنی جان است
هدیهء جان را از تو گرفتم
بر قلهء عشق با تو رسیدم
****************
چون شب آخر عزم سفر کرد
لرزهء عالم در تنم افتاد
بار خدایا! جز تو که داند
وقت وداعش من چه کشیدم؟
***************
وای چه بودم در پی آن یار
سینه غم آلود، دیده گهر بار
آه کشیدم، اشک فشاندم
زآنهمه حسرت لب بگزیدم
*****************
جان من آخر از بر من رفت،
دل زکفم برد، دلبر من رفت
وای فرو ریخت خانهء عمرم
آه خزان شد باغ امیدم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤