دنيا را نگه دارید ، می خواهم پياده شوم !!!

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

خواستم زندگی کنم :     راهــم را بستند !

 

ستایش  كردم       : گفتند خرافات است !

 

عاشق شدم          :   گفتند دروغ است !

 

گریستم               :   گفتند بهانه است !

 

خندیدم               :  گفتند دیوانه است !

 

دنيا را نگه دارید ، می خواهم پياده شوم !!!

 

                                         دکتر علی شريعتی

روز دحوالارض مبارک

 

 

 

بی شک آسمان تو انتها ندارد

ستوده باد خدایی که می بخشد بی دریغ و می بخشد بی چشم داشت. از او بخواه نه از بنده اش چون او عزت است و بنده اش منت ...

 

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من، من خودم هستم و تنهایی یک حس غریب که به صد عشق عجیب می ارزد ...
 
 
باز در کلبه ی تنهایی خویش، عکس لبخندت مرا ابری کرد، عکس تو خنده به لب داشت ولی، اشک چشمان مرا جاری کرد.
 
" آسمان هر کس به اندازه معرفت اوست! بی شک آسمان تو انتها ندارد."
 
 
 
 
 
 
ویکتور هوگو
 
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگرعاشق هستی، معشوقت هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،
و هنگام تنهایی، نفرت از کسی نیابی،
و بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
 
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نا دوست و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد،
چون زندگی بدین گونه است...
 
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا زیاده به خودت غره نشوی.
 
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی،
تا در لحظات سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه‌ دارد.
 
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند،
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند،
و با کاربرد درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
 
امیدوام هنگامی که جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی،
و هنگامی که رسیده‌ای، به جوان‌ نمایی اصرار نورزی،
و وقتی پیری، تسلیم ناامیدی نشوی،
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد،
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
 
امیدوارم سگی را نوازش کنی،
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی،
هنگامی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد،
چرا که به این طریق
احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
 
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی،
هرچند خُرد بوده باشد،
و با روئیدنش همراه شوی،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
 
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی،
زیرا در عمل به آن نیازمندی،
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
 
و در پایان، 
آرزومندم همسر خوبی داشته باشی،
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
 
اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
 
 
 
 
مرد کور

مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود..او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!1

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است .
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

 

قوی باش!

"ای انسان!

از فراز ابديت٬

ناظران عرش٬ فرشتگان
و ملائک

تلاش و مبارزات تو را نظاره
می کنند؛

قوی باش!

ترس بر خود راه نده!

تو در تلاش و پيکارت
تنها نيستی

در حضور فوجی عظيم به
مبارزه ای شريف برخاسته ای."



غرور دربرابر خدا
نه بابا غرورومون چیه برای خدا

وقتی میدونیم هیچیم
وقتی میدونیم ارزش بودن هم نداریم و به واسطه ائمه هست که ارزش گرفتیم
به چیمون مغرور شیم
ما هیچیم
که گاهی به هیچیمون مغرور میشیم

فکر کن
حضرت آدمو حوا علیه السلام
توبه کردن و چه خالصانه ولی مقامشون کم شد
فکر کن
ما هر روز گناه میکنیم و برای بعضی گناهانمون توبه میکنیم و نه توبه خالصانه
خب حالا ببین مقامی که نداشتیم
حالا چقدرم پایین اومدیم جلوی چشمه خدا
و برای خدا
چی بگم
جز خجالت
جز شرمندگی
جز رو سیاهی
گاهی حتی رویی نمیمونه برای توبه و خدا رو صدا زدن


 

* هر وقت در زندگیت گیری پیش آمد و راه بندان شد ، بدان خدا کرده است ، زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی ؟ هر کس گرفتار است در واقع گرفته یار است .

 

شرح استاد : هر موقع انسان در محیط زندگی و اداره اش و موقعیت اجتماعتیش گیر کرد و راه بندان شد و هر چه هم تلاش کرد دید راه باز نمی شود این را باید بداند که این راه بندان را خدا پیش آورده است . خدا راه را بست تا شما بروی پیش خدا . هر چه هم تلاش کنی نمی توانی راه را باز کنی چون راهی را که خدا ببندد احدی نمی تواند آنرا باز کند جز خود خدا .

 

علت اینکه خدا راه را می بندد برای این است که دلش برای تو تنگ شده بود . چون می خواهد تو را خصوصی ببیند . راه را بست تا بروی پهلوی خدا .

 

لذا وقتی در زندگی راه بندان شد در آنجا خیلی زور نزن ، بدان با زور تو آنجا راه باز نمی شود . آن کسی که راه را بسته فقط او می تواند راه را باز کند .

 

برو پهلوی خدا و به خدا بگو چکار با من داشتی که این راه را بستی ؟ یک دقیقه با خدا خلوت کن آنوقت می گوید با تو چکار داشتم . آنوقت می گوید دوستت داشتم و دلم برایت تنگ شده بود ، یادت رفته بود که خدایی هم داری . یک وقت هم می بینی مطلب دیگری است که به قلب او الهام می شود .

 

وقتی از آن خلوت بر می گردی می بینی راه بندان باز می شود . حاجت را داد تا بروی پهلوی قاضی الحاجات . مشکل را داد تا بروی پهلوی حلال مشکلات .

علت مقدر شدن مشکلات در زندگی همین است . در حدیث قدسی است که : « کسی که بین خودش و خدا را اصلاح کند ، خدا بین او و مردم را اصلاح می کند » .

پس همه گیرهایی که در روابط مان با مردم پیدا شده سایه گیرهایی است که در رابطه مان با خدا ایجاد شده است . چون آن رابطه گره خورده سایه آن گره افتاده در رابطه مان با خلق .

 

این را بدانید که سایه یک گره را که نمی شود باز کرد ، سایه را که نمی تواند تغییر دهید ، سایه را اگر تغییر دهید خود بخود سایه هم تغییر می کند . پس اگر گره ای را که در رابطه ما با خلق است سایه گره ای است که در رابطه مان با خدا وجود دارد . لذا باید برویم گره ای را که با خدا داریم باز کنیم .

وقتی آن گره باز شد سایه اش هم باز می شود .

همه گره ها و گیرهایی که داریم اینها سایه گیرهایی است که با خدا داریم .

 

باید برویم پهلوی خدا و رابطه مان را با او صمیمی تر کنیم و با خدا آشتی کنیم . رابطه مان را با او صاف تر و لطیف تر کنیم و بنده مطیع تر خدا بشویم ، بنده ذاکر خدا بشویم ، بنده محب خدا بشویم ، آنوقت وقتی می آیی در جامعه ، می بینی هیچ گره ای وجود ندارد . آنوقت می بینی همه آن آدمهایی که تا دیروز جلویت ایستاده بودند و با تو می جنگیدند حالا می شوند مطیع و فرمانبر تو .

 





الـهــی ،

اگر بهشــت شیـــرین است ، بهشت آفـــرین شیـــرینتـــر است

 

 





خیلی جالبه !!!

خیلی جالبه از سوسک می ترسیم .............ازله کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم.

از عنکبوت میترسیم ........... از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم.

از خوب سرخ نشدن قرمه سبزی میترسیم ........ از سرخ شدن آدما از خجالت نمیترسیم .

از سرماخوردگی میترسیم ........... از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم.

ازشکستن لیوان میترسیم ............ از شکستن دل آدما نميترسيم .

آدم گاهی حس مینکه که جایی برای رفتن نیاز داره، جایی که با نقاب بره و با نقاب حرف بزنه و با همون نقاب هم شنیده بشه!

خیلی جالبه اگر با نقاب بریم شاهد صحبتهایی میشویم که بدون نقاب هرگز نمی شنویم .

 

خوشبختي يعني ...


خوشبختي يعني قلبي را نشكني ، دلي را نرنجاني ، آبرويي را نريزي و ديگران از تو آسيبي نبينند.

خوشبختي يعني تنهايي را از افتادن به هر دامي ارزشمندتر بيابي.

خوشبختي يعني خودت را بپذيري و براي بهتر نشان دادن خودت تلاش نكني كه ديگران را نفي كني و شكست دهي.

خوشبختي يعني ديگران پيروزيشان را بدون ترس از حسد تو با تو جشن بگيرند.

خوشبختي يعني باور كني كه ديگران هم به اندازه تو به امنيت ، آرامش ، محبت ، عفو و آزادي نياز دارند.

خوشبختي يعني خودت تصميم بگيري ، و زندگيت را براي خوشايند خودت ، زندگي كني.

خوشبختي يعني درباره ديگران به قضاوت ننشيني و آن ها را كنترل نكني.

خوشبختي يعني وقتي آزرده هستي نا اميد نگردي ، وقتي ترسيده اي هياهو راه نيندازي ، وقتي خشمگين هستي همه را دشمن نبيني و براي اشتباهاتت به دنبال مجازات ديگران نباشي.

خوشبختي يعني كمي دليرتر ، مهربانتر ، بخشنده تر ، و وفادارتر باشي.

خوشبختي يعني بداني كجا مي روي ، كجا مي ماني ، كي مي روي ، كي باز مي گردي ، بدون احساس گناه "نه" بگويي و بدون خودخواهي پاسخ مثبت بدهي.

خوشبختي يعني قبل از اينكه به فكر تغيير دادن ديگران باشي ، قاضي زندگي خود باشي.

خوشبختي يعني هر گاه كسي از تو تقاضاي كمك كرد، ضعف هايش را به نمايش نگذاري و فقط بگويي :خوشحالم كه مي توانم كمكت كنم.

خوشبختي يعني پذيرفتن اين واقعيت كه هيچ انساني كامل نيست و انسان جايز الخطاست.

خوشبختي يعني باور كني كه اوضاع به اندازه اي كه مي گويي وخيم نيست و براي ناكاميت بهانه تراشي نكني و كسي را جز خودت مقصر نداني.

خوشبختي يعني باور كني كه تنها از اشتباهاتت مي تواني بياموزي و درس بگيري.

خوشبختي يعني قلبت را بگشايي ، احساسات محبت آميزت را بروز دهي تا دوستانت را از دست ندهي.

خوشبختي يعني بپذيري كه انسان هاي مهربان و با گذشت پوزش مي طلبند ، پس براي رنجشي كه تو عاملش بودي صادقانه پوزش بخواه.

خوشبختي يعني چيزي را به ديگران ببخشي كه آرزوي دريافت آن را داري . براي شروع مهرت را ببخش تا غرق در نور گردي.

خوشبختي يعني گذشته را ببخشي تا تجارب دردناك تكرار نگردند.

خوشبختي يعني شكر كني كه زنده اي ، كه احساس داري ، كه دوستت دارند ، كه عشقي در قلب داري و به يمن شاكر بودنت به هر آن چه آرزوي بر حق دلت است ، خواهي رسيد.

 

 

 

 

مائده های زمینی

ناتانائیل! اي كاش عظمت در نگاه «تو» باشد ، نه در آنچه بدان مي نگرِي!
ناتانائيل! هرگز در اين جهان چيزي نديده ام كه حتي اندكي زيبا باشد، مگر آنكه فوراً آرزو كرده ام كه تمامي مهر من آن را در بر گيرد!... ( مائده های زمینی- آندره ژيد)

 

 

راههای خوشبختی و آرامش ماندگار و با ثبات برای من و تو.....
بسيار شده است که من و تو سرگشته و حيران دنبال راهکاري مي گرديم که چگونه از دردسري نجات يابيم؟ يا چگونه از مشکلي پيشگيري کنيم؟ يا با مصيبتي کناربيائيم؟ يا زمينه رشدي پيدا کنيم؟ يا کمالي را تجربه کنيم ؟ يا آرامشي را به آغوش بکشيم؟ يا لذتي را تجربه کنيم؟ و در کل چگونه خوشبختي و رضايت از زندگي را جزء تجارب دائم خود کنيم؟
اما هر کس راهي را نشان مي دهد، هرکس شمعي در دست و مسيري را اشاره می کند. فلسفه ، جامعه شناسي، روانشناسي و  ....، هر يک با هزاران سئوال و فرضيه و تئوري هر کدام در دل خود مسيرهاي متفاوت و گاها مخالفي را نشان مي دهند. غافل از آنيم که جواب اساسي ترين سئوالها و پرسش هاي کلي زندگي همه و همه ، با لطف و کرم يگانه آفريننده بي همتاي ما، و آن يگانه حکيم مهربان، بر ما روشن شده است و از پاکترين واسطه ها و زبانها ، مکررا پاسخ گفته شده است.
در ذيل نمونه اي از اين پاسخها که در مورد پرهيزکاران ( که همانا انسانهاي کامل و سعادتمندی هستند) را از زبان شيرين حضرت علي عليه السلام همو او که سراسر زندگي، رفتار، اعمال و سخنانش اسوه همه انسانها بود.  چه آن هنگام که مشکي پير زني را به دوش مي کشيد، چه آن هنگام که شجاعانه غضب خود را کنترل مي کرد، چه آن هنگام که عادلانه در مورد قاتلش حکم مي داد، چه آن هنگام که فروتنانه تسليم قانون مي شد، چه آن هنگام که مهربانانه در خانه به همسر گراميش کمک مي کرد، چه آن هنگام که سخنورانه مردم را به راه راست رهنمون بود، چه آن هنگام که عالمان پاسخ شبهه افکنان را مي داد، چه آن هنگام که عاشقانه با حضرت حق راز و نياز مي کرد، چه آن هنگام که شجاعانه بر جاي پيامبر خوابيد ، چه آ« هنگام که صبورانه در شعب ابيطالب ، سختي ها را تحمل کرد، چه آن هنگام که عادلانه و سخت گيرانه شمع بيت المال را خاموش کرد، و هزاران هزار از این دست....

و از نشانه‏هاى پرهيزكاران اين است كه او را اينگونه مى‏بينى:

  • در ديندارى نيرومند، نرمخو و دور انديش است.
  • داراى ايمانى پر از يقين
  • حريص در كسب دانش
  • با داشتن علم بردبار
  • در توانگرى ميانه رو
  • در عبادت فروتن
  • در تهيدستى آراسته
  • در سختى‏ها بردبار
  • در جستجوى كسب حلال
  • در راه هدايت شادمان
  • پرهيز كننده از طمع ورزى
  • اعمال نيكو انجام مى‏دهد و ترسان است
  • روز را به شب مى‏رساند با سپاسگزارى
  • شب را به روز مى‏آورد با ياد خدا
  • شب مى‏خوابد اما ترسان
  • بر مى‏خيزد شادمان
  • ترس براى اينكه دچار غفلت نشود
  • شادمانى براى فضل و رحمتى كه به او رسيده است.
  • بردبارى را با علم، و سخن را با عمل، در مى‏آميزد.
  • آرزويش نزديك
  • لغزش‏هايش اندك
  • قلبش فروتن
  • نفسش قانع
  • خوراكش كم
  • كارش آسان
  • دينش حفظ شده
  • شهوتش در حرام مرده
  • خشمش فرو خورده است
  • مردم به خيرش اميدوار، و از آزارش در امانند
  • اگر در جمع بى‏خبران باشد نامش در گروه ياد آوران خدا ثبت مى‏گردد
  • اگر در گروه ياد آوران باشد نامش در گروه بى‏خبران نوشته نمى‏شود.
  • ديگران را مورد عفو قرار مي دهد
  • به آن كه محرومش ساخته مى‏بخشد
  • به آن كس كه با او بريده مى‏پيوندد
  • از سخن زشت دور،
  • گفتارش نرم
  • بدى‏هاى او پنهان و كار نيكش آشكار است
  • نيكى‏هاى او به همه رسيده
  • آزار او به كسى نمى‏رسد
  • در سختى‏ها آرام
  • در ناگواريها بردبار
  • در خوشى‏ها سپاسگزار است
  • به آن كه دشمن دارد ستم نكند
  • نسبت به آن كه دوست دارد به گناه آلوده نشود
  • پيش از آن كه بر ضد او گواهى دهند به حق اعتراف مى‏كند
  • آنچه را به او سپرده‏اند ضايع نمى‏سازد
  • آنچه را به او تذكّر دادند فراموش نمى‏كند
  • مردم را با لقب‏هاى زشت نمى‏خواند
  • همسايگان را آزار نمى‏رساند
  • در مصيبت‏هاى ديگران شاد نمى‏شود
  • در كار ناروا دخالت نمى‏كند
  • از محدوده حق خارج نمى‏شود.
  • اگر خاموش است سكوت او اندوهگينش نمى‏كند
  • اگر بخندد آواز خنده او بلند نمى‏شود
  • اگر به او ستمى روا دارند صبر مى‏كند تا خدا انتقام او را بگيرد.
  • نفس او از دستش در زحمت، ولى مردم در آسايشند.
  • براى قيامت خود را به زحمت مى‏افكند، ولى مردم را به رفاه و آسايش مى‏رساند.
  • دورى او از تكبّر و خود پسندى، و نزديكى او از روى حيله و نيرنگ نيست.
  • اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مى‏كند.
  • روشنى چشم پرهيزكار در چيزى قرار دارد كه جاودانه است، و آن را ترك مى‏كند كه پايدار نيست،
  • دورى او از برخى مردم، از روى زهد و پارسايى، و نزديك شدنش با بعضى ديگر از روى مهربانى و نرمى است.

 

 

 


غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

 

 

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد

ای کاش خدا از تو بگیرد

 هرآنچه خدارا از تو بگیرد

 

گر با همه ام چو بی تو ام بی همه ام

گر بی همه ام چو با تو ام با همه ام

 

 

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش ...

که همواره به یادت هستم .                 قرآن کریم، سوره بقره، آیه 152

 

 

غمگین مباش

 غمگين مباش: زيرا غم قلب را تنگ، چهره را گرفته و روح را خسته مي كند، و آرزو بوسيله آن متلاشي مي شود.

غمگين مباش: زيرا غم نسبت به ماضي بي قراري و نسبت به آينده ترسان و امروزت را بر باد مي كند.

غمگين مباش: زيرا غم نه گمشده اي را بر مي گرداند و نه مرده اي را زنده مي كند، نه تقدير را تغيير مي دهد و نه سودي عايدت مي گردد.
غمگين مباش: اگر گناه كرده اي توبه كن، اگر بد كرده اي استغفار كن، اگر اشتباه كرده اي اصلاحش كن، زيرار حمت بي پايان است و دروازه باز و توبه پذيرفته شده.

غمگين مباش: هرگاه از چاره جويي باز ماني و راهها را بسته يابي، آرزوها پايان يابند و ريسمانها كنده شوند، پس ندا در ده و بگو: يا الله «و لا حول و لا قوة الا بالله».

غمگين مباش: هرگاه از چاره جويي باز ماني و راهها را بسته يابي، آرزوها پايان يابند و ريسمانها كنده شوند، پس ندا در ده و بگو: يا الله «و لا حول و لا قوة الا بالله».

هرگاه زمين با وسعتي كه دارد بر تو تنگ آيد، و نفس تو نيز بر تو تنگ آيد، پس آواز ده و بگو: يا الله «حسبنا الله و نعم الوكيل».

و هرگاه تمامي دروازه ها فرا رويت بسته گردند پس ندا در داده بگو يا الله «حسبنا الله و نعم الوكيل».

 

 

 

نفس لوامه يعني نفس ملامت كننده،

در مواقعي كه از انسان خطايي سر مي زند آدمي را تحت شكنجه و ملامت و سرزنش قرار مي دهد. هيچ كس نيست كه اين حقيقت را در خود احساس نكرده باشد، زيرا هيچ كس نيست كه خطاي كوچك يا بزرگي مرتكب شنده باشد و هيچ كس هم نيست كه وجودش از اين بازپرس الهي خالي باشد.

 آن كس كه در قلب خود واعظي براي خود ندارد موعظه ي موعظه كنندگان فايده اي به حالش نمي بخشد.

 

از نفس خودتان حساب بكشيد پيش از آن كه شما را به حساب بكشند.

 

 

 

روز قیامت نزدیک است

بهترین شفیع در قیامت

آیا می دانید قرآن هنگام مرگ شما برای شما چکاری انجام می دهد ؟

 

هنگام مرگ انسان و در حین سرگرم شدن نزدیکانش به تشریفات تدفین ، مرد بسیار خوش قیافیه ای در کنار سر مرده می ایستد. و هنگام پوشاندن کفن به مرده آن مرد خوش سیما نیز وارد کفن او می شود. پس از مراسم تدفین مردم به خانه هایشان برمی گردند .در این هنگام دو فرشته سوال ، نکیر و منکر برسر مرده حاضر می شوند و سعی می کنند این مرد خوش سیما را از او دور نمایند تا بتوانند از مرده درمورد کیفیت ایمانش سوال نمایند. امّا آن مرد خوش سیما می فرمایند: " او دوست من و همراه من است . در هیچ شرایطی او را تنها نمی گذارم . اگر شما مامورید که از او سوال بپرسید پس به وظیفه خود عمل نمایید امّا من نمی توانم وی را ترک نمایم تا زمانی که او را وارد بهشت نمایم.

وآن مرد خوش سیما به دوست او بدل گشته و به او می گوید : من همان قرآنی هستم که گاهی با صدای بلند و گاهی با صدای آرام  تلاوت می نمودی ، نگران نباش . پس از سوال دو فرشته نکیر و منکر دیگر بعدازآن اندوهی برای تو نخواهد بود.

و پس از پایان سوال فرشتگان از شخص مرده ، آن مرد خوش سیما و فرشتگان رخت و خوابی از حریر مملو از مشک و بوی خوش در بهشت برای او مهیا می نمایند.

پس بیاید و از خدا بخواهیم به احسان خویش ما را متنعم به این نعمت والا نماید. آمین ، آمین ، آمین .

رسول خدا ( صل الله علیه و اله وسلم ) در این رابطه  می فرمایند: روز قیامت قرآن برای یارانش به شفاعت برمی خیزد که شفاعت او نزد خداوند مثال شفاعت هیچ نبی و فرشته ای نیست .

لطفا این نکته گرانبها را به هر که می شناسید اطلاع دهید.

پس پیامبر می فرمایند : ابلاغ کنید به دیگران از طرف من حتی اگر یک آیه ( یا حدیث ) باشد.

 

 

شاید لحظه دیدار خیلی نزدیک باشد ....

 ولی دوست، خویش را در پس پرده نمایاند.....

او را از من دور کنيد که او عاشق نيست.

ميگن خدا وقتي آدم ها رو آفريد بهشون يه خورجين داد

 كه بندازن روي دوششون. مردم عادت كردند كه

 عيب هاي خودشون رو بذارن توي جيب عقبي و عيب هاي

 ديگران رو بذارن توي جيب جلويي. اينطوري عيب هاي

خودشون رو كه اون پشته هيچوقت نمي بينن،

ولي عيبهاي ديگران كه جلوي روشونه رو به دقت ميبينن.

 به قول شاعر: نظر به كار مفيدم نمي نمايد كس،

 هزار ديده نگهبان اشتباه من است.

******************************************************

عيسي(ع) روزي از کنار جماعتي مي‌گذشت،

آنان نسبت به پيامبر خدا توهين کردند و سخنان زشت و ناروا گفتند. عيسي(ع) در جواب ايشان سخنان نيک و زيبا فرمود.

 يکي از حواريون سؤال کرد اي پيغمبر خدا چرا اين حرفهاي

 زشت را با سخنان خوب پاسخ گفتي. عيسي(ع) فرمود:

 هر کس آن سرمايه‌اي را که در وجود خود جمع کرده خرج مي‌کند،

 سرمايه ايشان بدي بود و بد گفتند و چون در ضمير من جز

 نيکويي نبود از من جز نيکويي نبايد خرج شود.

******************************************************

ابوبکر شبلي که از بزرگترين عرفاست مي‌گويد

 روزي شخصي را ديدم که زار زار مي‌گريست،

از او پرسيدم چرا گريه مي‌کني؟ شخص جواب داد:

 دوستي داشتم فوت کرده و در غم از دست دادنش مي‌گريم.

 گفتم اي نادان چرا دوستي مي‌گيري که بميرد.

*******************************************************

بايزيد به احمد خضرويه که او نيز از عرفاست گفت:

 احمد تا کي سياحت مي‌کني و گرد عالم مي‌گردي؟

 احمد گفت: چون آب يک جا ايستد متغير شود.

بايزيد گفت چرا دريا نباشي تا هيچ چيز نتواند

تغييرت بدهد و آلوده‌ات کند.

******************************************************

شيخ عطار داستان صوفي را ذکر مي‌کند

 که در راهي با دختر پادشاه همسفر بود،

 باد پرده محمل را کنار زد، او صورت دختر را ديد

 و عاشق جمال او شد (به منظور اين که چون

حجاب کنار رود جمال جلوه کند، عشق ظهور يابد)

 دختر که مي‌خواست آن صوفي عاشق را امتحان کند گفت:

گر بيني خواهرم را يک زمان…..تير مژگانش کند پشتت کمان

صوفي نادان بدان سوي نگريست، دختر گفت:

او را از من دور کنيد که او عاشق نيست.

تا کسي در عشق من چون دلنواز ….ننگرد هرگز به سوي هيچ باز

قصه ابليس و اين قصه يکي‌ست ….مي‌ندانم تا که را اينجاش کيست

 

روز قسمت بود


روزي از روزها روز قسمت بود و خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ به شما عطا خواهم كرد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.
و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ، نه آسماني ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.
و خدا كمي نور به او داد.
نام او كرم شب تاب شد.
خدا گفت: آن كه نوري با خود دارد، بزرگ است، حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ، بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.
هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است !

خدا لبخند زد  

 

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم

خدا گفت :پس مي خواهي با من گفتگو کني

گفتم اگر وقت داشته باشيد

 خدا لبخند زد  ...وقت من ابدي است

چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي

چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند  

خدا پاسخ داد:اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند

 عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکي را مي خورند

 اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند

 و بعد

پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند

اينکه با نگراني نسبت به آينده زمان حال را فراموش مي کنند

آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند  نه در آينده

 اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد

 و آنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند

هر مطلبی را عنوانیست

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نا بینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، بر خلاف غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه ی خویش دارد، می توان گفت که به شماره ی هر روحی، دوست داشتنی است.

                                                                   دکتر شریعتی

 

 

درد تاریکیست درد خواستن

                                  رفتن و بیهوده خود را کاستن

سر نهادن بر سیه دل سینه ها

                                 سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش , نیش ماران یافتن

                                  زهر در لبخند یاران یافتن

 


آفرین ها بر تو بادا ای خدا

                                ناگهان کردی مرا از غم جدا

گر سر هر موی من گردد زبان

                                شکرهای تو نیاید در بیان


خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

           چه رنجی میکشد آن کس که انسان است..


شاد بودن بزرگترین انتقامی است که می توان از زندگی

گرفت...

 

...اگر در جایی گیر کردی ودیگر امیدی نبود

 

 بدون یکی هست که هنوز دوست داره

 

و تنهات نمی زاره

                                                (( خدا ))

 

                                                                                

 

 

با

 

  من

 

     سخن

 

           بگو

 

 

...امروز صبح وقتی از خواب بر خاستی

 

تو را تماشا کردم وامید داشتم که با من حرف خواهی زد

 

فقط در چند کلمه ویا از من به خاطر چیز های خوبی که دیروز در زندگی تو اتفاق افتاد تشکر خواهی کرد.

 

اما تو سر گرم پوشیدن لباس بودی.

 

هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی،می دانستم که می توانی چند دقیقه ای توقف کرده و به

 

من سلام کنی،اما تو خیلی سر گرم بودی.

 

زمانی که پانزده دقیقه بیهوده بر روی صندلی نشسته بودی و پاهایت را تکان می دادی،فکر می کردم که

 

 می خواهی با من سخن بگویی،

 

اما تو به سوی تلفن دویدی وبا یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیز های بی اهمیت بگویی.

 

من با صبر وشکیبایی، در تمام مدت روز تو را نگاه می کردم وتو آن قدر مشغول بودی که هیچ چیز به من

 

نگفتی .

 

موقع خوردن ناهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند،اما تو

 

 چنین کاری نکردی.

 

باز هم زمانی باقی است و امید وارم که تو سر انجام با من حرف بزنی.

 

به خانه رفتی وبه نظر می رسید که کار های زیادی برای انجام دادن داری.

 

بعد از انجام چند کار، تلویزیون را روشن کرده و وقت زیادی را در برابر آن سپری کردی.

 

من باز هم با شکیبایی منتظر ماندم که بعد از تماشای تلویزیون و خوردن غذا با من حرف بزنی.

 

هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای.

 

بعد از گفتن شب بخیر به خانواده،سریعا به سوی رختخواب رفتی وخوابیدی.

 

مهم نیست، شاید نمی دانستی که من همیشه آنجا با تو هستم .

 

من، بیش از آن که بدانی، صبر پیشه کردم، من حتی می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران

 

صبور وشکیبا باشی.

 

من،به تو عشق می ورزم وهر روز منتظرم تا با من حرف بزنی.

 

چقدر مکالمه یک طرفه و یک جانبه سخت است!!!

 

بسیار خوب، تو یک بار دیگر از خواب بر خاستی  و من نیز یک بار دیگر فقط برای عشق به تو منتظر

 

خواهم ماند.

 

به این امید که امروز مقداری از وقتت را به من اختصاص دهی .

 

روز خوبی داشته باشی...

 

 

                                         دوست تو،"خدا"

 

 

شیطان

 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌کردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر کس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تکه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من کاري با کسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا مي‌کنم. نه قيل و قال مي‌کنم و نه کسي را مجبور مي‌کنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌کني.تو زيرکي و مومن. زيرکي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد که لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يک بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه کردم. اشک‌هايم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم که صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شکرانه قلبي که پيدا شده بود

صدای خدا

 
به من مگو که:

خدا را ندیده ام هرگز

اگر خداطلبی

خدا در اشک یتیمان رفته از یادست

خدا در آه غریبان خانه بر بادست

اگر خدا خواهی

درون بغض مردمان غریب جای خداست

دل شکستهء هر بینوا سرای خداست

****************************

نگاه کن به هزاران ستاره در دل شب

به آسمان بنگر

به آسمان که پُر از گوهرست دامانش

به کهکشان که ندانی کجاست پایانش

ببین به دیدهء دل

به فرق ثابت و سیاره جای پای خداست

****************************

به من مگو که:

خدا را ندیده ام هرگز

دو دیده را بگشا

ببین چراغ طلا را که صبح از پشت کوه

طلای نور به دریا و رود میپاشد

به آن پرندهء رنگین نگر که در دل باغ

به برگ برگ درختان سرود میپاشد

سرود او همه گلنغمه ای برای خداست

******************************

در آشیانهء شب

در آستانهء صبح

در آن دمی که ز پستان شیر مست فلق

به کام دره و دریا و کوه و بیشه و باغ

شیر سپیده میریزد

به وقت نیمشبان

در سکوت رویا رنگ

که جُز صدای نسیم و نوای مرغ سحر

ز هیچ حنجره ای نغمه بر نمیخیزد

به گوش باطن من، هر صدا صدای خداست

*******************************

به وقت حملهء بنیاد سوز طوفان ها

که سروهای کُهن

به دست باد مهیبی به خاک می افتد

در آن دمی که زبیم غریو رعد به کوه

هزار صخره به خاک هلاک می افتد

به وقت زلزله ها

مگو کجاست خدا؟

نهیب زلزله،

حرفی ز خشمهای خداست

*****************************

در آن زمان که فتد لرزه ها به جان زمین

و لحظه لحظه غریو شبانه میپیچد

به بیشه های عظیم

صدای عربدهء رعد با تو میگوید:

که اسمان و زمین

به زیر سُم ستوران بادپای خداست

****************************

مخواه لب بگشایم که تاب گفتن نیست

سکوت من مشکن

که در سکوت پُر از حیرتم ثنای خداست

*****************************

به ناله های شب آمیز مرغ حق سوگند

به روشنائی زیبای هر فلق سوگند

به سرخ فامی خورشید در شفق سوگند

به گریهء سحر بندگان پاک قسم

درون مویرگ و موی من هوای خداست

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

آخرین نگاه
تا که چو طاووس، در چشمم آمد ،

 یکسره گل کرد باغ امیدم

زلف سیاهش ، شام وصالم

روی چو ماهش ، بخت سپیدم

*****************

چون ز در آمد، ماه برآمد

در به رخ غیر بستم و بستم

تا نفس صبح ، بس گل بوسه

زآن لب شیرین ، چیدم و چیدم

***************

رامتر از رام ، آمدو بنشست

از می چشمش، مست شدم مست

از گل لبهاش بوسه ربودم،

وز قد رعناش ناز خریدم

******************

نازتر از او گاه تبسم،

دیدهء مردم هیچ ندیده

گرمتر از او وقت تکلم

در همهء عمر، من نشنیدم

*****************

وه که چه شبها، با سخنش گرم

در سفر عشق، رفتم و رفتم

شاد شدم شاد، در نگهش مست

معنی جان را دیدم و دیدم

****************

گفت: عزیزا، عشق چه باشد؟

گفتمش: ای یار معنی جان است

هدیهء جان را از تو گرفتم

بر قلهء عشق با تو رسیدم

****************

چون شب آخر عزم سفر کرد

لرزهء عالم در تنم افتاد

بار خدایا! جز تو که داند

وقت وداعش من چه کشیدم؟

***************

وای چه بودم در پی آن یار

سینه غم آلود، دیده گهر بار

آه کشیدم، اشک فشاندم

زآنهمه حسرت لب بگزیدم

*****************

جان من آخر از بر من رفت،

دل زکفم برد، دلبر من رفت

وای فرو ریخت خانهء عمرم

آه خزان شد باغ امیدم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

..........زیبا ترین قلب دنیا.............

مرد جوانی که ادعا می کرد زیباترین قلب دنیا را دارد

جمعیت زیادی را در اطراف خود جمع کرده بود مردم به

قلب او نگاه کردند قلبش کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای

بر ان وارد نشده بود مرد جوان با کمال افتخار با صدایی

بلند به تعریف از قلب خود پرداخت وهمه تصدیق کردند

که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون

دیده اند

 ناگهان پیر مردی جلو امد و گفت . جوان !قلب تو به

زیبایی قلب من نیست

مرد جوان ودیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند

قلب او با قدرت تمام می تپید  اما شکل عجیبی داشت

قسمت هایی از قلب او برداشته شده وتکه هایی جایگزین

ان شده بود  وانها به راستی جاهای خالی را به خوبی

پر نکرده بودند برای همین گوشهایی دندانه دندانه در ان

دیده می شد.

در برخی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ

تکه ای ان را پر نکرده بود مردم به قلب پیرمرد خیره

 شده بودند با خود می گفتند که چطور او ادعا می کند که

زیباترین قلب را دارد؟

مرد جوان گفت حتما شوخی میکنی قلب خود را با

قلب من مقایسه کن قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی و

خراش است .پیرمرد گفت  درست است  قلب تو سالم به

نظر می رسد اما  من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض

نمی کنم هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را

به او داده ام من بخشی از قلبم را جدا کرده ام وبه او

بخشیده ام

 گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که

به جای ان تکه بخشیده شده قرار داده ام  اما چون این دو

ماند هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم وجود 

دارد که برایم عزیزند چرا که یاد اور عشق میان دو انسان

هستند.

برخی وقت ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام

اما انها چیزی از قلبشان را به من نداده اند این ها همین

شیارهای عمیق اند گر چه درداور هستند اما یاداور عشقی

هستند که داشته ام امیدوارم که انها هم روزی بازگردند و

این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش

بوده ام پر کنند

پس حالا می بینی که زیبا یی واقعی چیست؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که  اشک

از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت از قلب

جوان وسالم خود قطعه ای بیرون اورد وبا دست های لرزان

به پیرمرد تقدیم کرد پیرمرد ان قلب را گرفت ودر گوشه ای از

قلبش جای داد وبخشی از قلب پیر وزخمی خود را خود را به جای

قلب مرد جوان گذاشت.

 مرد جوان به قلبش نگاه کرد دیگر سالم نبود اما از

همیشه زیباتر به نظر می رسید. زیرا  که عشق از قلب پیر مرد

به قلب او  نفوذ کرده بود....

شکایتم نکن

شایدالان برای این حرفا دیر شده باشه ....

روم نمیشد بگم که منم روشنم ....

ولی ..... دیدم که اومدی و همین باعث شد که بنویسم ... ببخشید ،متن پایین قشنگو خوندنیه ...

حتما هر کی که هستی و اومدی تو ، بخونش... برای همه س 

شعرم اگر شکسته بال و پر هست ...... شکایتم نکن، دلم شکسته س

 

وقتی خدا داشت منو بدرقه می کرد بهم گفت جایی که میری مردمی داره که می شکوننت...نکنه یه وقت غصه بخوری چون همه جا من پیشتم...تو کوله بارت یه مقدارسخاوت گذاشتم تا اگر یه روزی یکی ازت خواست ببخشیش دلت اندازه یه دریا باشه و اونو ببخشی...یه مقدار مهربونی گذاشتم تا اگر یه روزی یکی ازت کمک خواست هر کاری که تونستی واسش بکنی...یه مقدار صداقت گذاشتم تا هیچوقت دچار دروغ و ریا نشی...یه مقدارتواضع گذاشتم تا اگر یه روزی اسیر هیولای غرور شدی بتونی ازش فرار کنی...یه مقدارقناعت گذاشتم تا اگر یه روزی طمع داشت نابودت میکرد سریع به خودت برگردی...یه مقدار عشق گذاشتم تا همیشه خالصانه عاشق بشی...اره من پاک به دنیا اومدم...پاک پاک...اونروز وقتی خدا اون حرفا رو بهم میزد با خودم میگفتم این حرفا چیه میزنه مگه قراره بخشنده و مهربون و صادق و متواضع نباشم؟مگه قراره چطوری عاشق بشم؟اونروز معنی غرور و دروغ رو نمیدونستم... نمیدونستم واسه اون کلماتی که خدا میگه یه متضاد هم هست...نمیدونستم اون کلمات خوب یه مخالف بد هم دارن...نمیدونستم مردم این دنیا خیلی وقتا متضاد اون کلمه ها رو تو زندگیشون به کار میبرن...اصلا نمیدونستم میشه بخشنده و صادق نبود...نمیدونستم میشه خوب نبود...فکر می کردم دنیا همش خوبه...حالا که پا تو این دنیا گذاشتم فهمیدم...فهمیدم این دنیا مردمی داره که به جای بخشش خساست به خرج میدن...ادمایی که به جای مهربونی دیگرانوزمین میزنن...ادمایی که خیلی راحت و صادقانه دروغ میگن!!!مردمی که سعی میکنن با غرورشون کاری کنن که زیر دستاشون براشون احترام قائل باشن وافسوس از اینکه نمیدونن این فروتنی و تواضع هست که واسشون عزت و احترام رقم میزنه... اونهایی که بدجوری گرفتار طمع شدن اونقدر که غرق در این دنیا شدن طوری که یادشون رفته یه روزی بدون یه ذره ثروت میذارن میرن......و اونهایی که نمیدونن چطور عاشق بشن اونهایی که از روی هوس عاشق میشن نه از روی عشق...حالا فهمیدم چرا اونروز خدا اونقدر نگران بود...چرا اینقدر منو سفارش میکرد...همه یه روزی با خدا عهد بسته بودن همه یه روزی به خدا قول داده بودن که پاک بمونن...اما...اما چرا حالا دنیا پر از مردمی شده که یادشون رفته اونروزی رو که اونقدر پاک بودن که معنیه دروغ و طمع و هوس رو نمیدونستن؟دلشون هوای اون روزا رو نمیکنه؟بعضی هاشون که تموم اون صفات خوبی رو که خدا بهشون داده بود با اون کوله پشتی دور انداختن...بعضی هاشون در اون کوله پشتی رو باز کردن ولی ندونستن چطور ازش استفاده کنن بعضی ها هر وقت که ظاهرا به نفعشونه ازشون استفاده میکنن...و میون اینها یه عده هم هستن که عاشقانه و خالصانه ازشون استفاده میکنن و برکتش هم تابیده به زندگیشون...و خوش به حال اینها که عهدشون با خدا رو هنوز یادشونه اونهایی که هیچوقت غرق این دنیا نشدن...خوش به حالشون...

معجزات قران کریم از دید ریاضی

 
تمام اینهارو خودتون هم میتونید بررسی کنید.
من یه قسمتهایی رو رنگی کردم که توجهتون بیشتر جلب بشه حدس میزنید چرا اون قسمتهارو رنگی کردم؟؟

پديده بى نظيرى که در قرآن وجود دارد، در هيچ کتاب نوشته دست بشر يافت نميشود. هر يک از عناصر قرآن داراى ترکيبى است رياضى: سوره ها، آيات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم هاى الهى، طرز نوشتن بعضى لغات، عدم وجود يا تغيير عمدى بعضى حروف در بعضى لغات و بسيارى از عوامل ديگر قرآن بغير از محتوياتش، همگى داراى ترکيبى خاص هستند. سيستم رياضى قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء رياضى، و(۲) ساختمان رياضى قرآن که شامل شماره سوره ها و آيات است. بخاطر اين کد رياضى جامع، کوچگترين تغيير در متن يا ساختمان ترکيبى قرآن، بلافاصله آشکار ميشود.


غير قابل تقليد

براى اولين بار در تاريخ، ما کتابى داريم با اثبات نويسندگى الهى_ ترکيب رياضى ماوراء انسانى.
خوانندگان اين کتاب به آسانى ميتوانند معجزه رياضى قرآن را بررسى کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پايين هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتى که کلمه "خدا" از ابتداى قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پايين صفحه، مجموع شماره آياتى است که کلمه "خدا" در آنها تکرار شده است. آخرين صفحه کتاب، يعنى صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه "خدا" را در قرآن نشان ميدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، يا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آياتى که دارى کلمه "خدا" است، ميشود ۱۱۸۱۲۳، اين عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).

عدد ۱۹ مخرج مشترک سراسر سيستم رياضى قرآن است.

اين پديده بتنهايى اثبات غير قابل تقليدى است که نشان ميدهد قرآن پيغام خدا است به دنيا. هيچ بشرى نميتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه "خدا" و تعداد شماره آياتى را که کلمه "خدا" در آنها تکرار شده است، داشته باشد. اين پديده خصوصا غير ممکن است وقتيکه در نظر داشته باشيم (۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانى آشکار شد، و (۲) سوره ها و آيات وحى شده از نظر زمان و مکان وحى با هم فاصله بسيارى داشتند. ترتيبى که سوره ها و آيات در ابتدا فرستاده شد، بکلى با آخرين ترتيب قرار گرفتن شان (ضميمه ۲۳) فرق داشت. اما، سيستم رياضى قرآن تنها به کلمه "خدا" محدود نيست؛ بلکه بسيار گسترده، بسيار پيچيده، و کاملا جامع است.

حقايق ساده

مانند خود قرآن، کد رياضى قرآن از بسيار ساده تا بسيار مشگل تغيير ميکند. حقايق ساده مشاهداتى است که بدون هيچ وسايلى ميتوان آنها را بررسى کرد. حقايق پيچيده به کمک ماشين حساب يا کامپيوتر قابل رويت است. بررسى حقايق زير به هيچ وسيله اى احتياح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشيد که همه اينها به متن عربى اصلى اشاره دارد:

۱. اولين آيه (۱:۱)، معروف به "بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است.

۲. قرآن داراى ۱۱۴ سوره است که ميشود................................۱۹۶ .

۳. مجموع آيات در قرآن ۶۳۴۶ است که ميشود......................۱۹۲۳۴ .

[۶۲۳۴ آيه شماره گذارى شده است و ۱۱۲ آيه (بسم الله) شماره گذارى نشده است که ميشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنيد که ۶+۴+۳+۶ ميشود...........۱۹ .

۴. بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غيبت مرموز آن در سوره ۱۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹۶ .

۵. از غيبت بسم الله در سوره ۱۹ تا بسم الله اضافى در سوره ۲۷، دقيقا.......... ۱۹ سوره است.

۶. مجموع شماره سوره ها از۱۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۱۹) = ۳۴۲ يا ............۱۹۱۸.

۷. اين مجموع (۳۴۲) همچنين مساوى است با مجموع کلمات بين دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹۱۸.

۸. اولين آيات معروفى که اول وحى شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است.

۹. اين اولين وحى ۱۰ کلمه اى، داراى ۷۶ حرف است ..................۱۹ ۴.

۱۰. سوره ۹۶ که از نظر ترتيب زمانى اولين سوره است، داراى ..........۱۹ آيه است.

۱۱. اين اولين سوره از نظر ترتيب زمانى، از آخر قرآن ...............۱۹ همين است.

۱۲. سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربى است، و ۳۰۴ ميشود............۱۹۱۶.

۱۳. آخرين سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است.

۱۴. اولين آيه از آخرين سوره وحى شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است.

۱۵. ۱۴ حرف مختلف عربى، ۱۴ "پاراف قرآنى" مختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکيل ميدهند که در ابتداى ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع اين اعداد ميشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ يا ۱۹۳.

۱۶. مجموع ۲۹ سوره اى که "پارافهاى قرآن" در آنها آمده است ميشود:

۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) ميشود ۸۳۶، يا ۱۹۴۴.

۱۷. بين اولين سوره پاراف دار(۲) و آخرين سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹۳۸.

۱۸. بين اولين و آخرين سوره هاى پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.

۱۹. ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۱۹،۱۰،۱۱،۱۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰، ۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع اين اعداد ميشود ۱۶۲۱۴۶، که ميشود ......۱۹۸۵۳۴.

اين خلاصه فشرده اى بود از معجزات ساده.


انشاء رياضى

قرآن پديده خاض و بى نظيرى در بر دارد که هرگز در کتاب ديگرى يافت نميشود. ۲۹ سوره با ۱۴ مجموعه مختلف به اسم "پارافهاى قرآنى" (امضاء مخفف قرآنى ) آغاز ميشوند که هر کدام شامل يک تا پنج حرف هستند. ۱۴ حرف، يعنى نصف حروف الفباء عربى، در اين مجموعه ها بکار رفته است. اهميت پارافهاى قرآنى از طريق الهى به مدت ۱۴ قرن حفظ شده بود و پنهان مانده بود. قرآن در آيات ۱۰:۲۰ و۶-۲۵:۴ درباره معجزه خود، یعنى اثبات نويسندگى الهى، ميگويد که مقدر شده بود تا براى زمانى تعيين شده از قبل، پنهان بماند:



آنها گويند، "چرا معجزه اى از طرف پروردگارش بر او نيامد "آينده از آن خدا است، پس منتظر باشيد، و من هم با شما منتظر هستم.
کسانى که کافر شدند گفتند، "اين دروغى است که او با کمک مردم ديگر جعل کرد. " آنها کفر گفته اند و دروغ. ديگران گفتند، "افسانه هاى قديمى است که او نوشته است؛ براى او شبانه روز ديکته شده." بگو، اين از طرف کسى فرستاده شده است که راز آسمانها و زمين را ميداند. او عفو کنده است؛ مهربانترين.



پارافهاى قرآن قسمت مهمى از معجزه رياضى قرآن را بر پايه عدد ۱۹، تشکيل ميدهند.

زمينه تاريخى

در سال ۱۹۶۸ به اين نتيجه رسيدم که ترجمه هاى کنونى قرآن به انگليسى، پيغام حقيقى آخرين کتاب خدا را در بر ندارند. براى مثال دو نفر از معروف ترين مترجمان قرآن، يوسف على و مارمادوک پيکتال، هنگام ترجمه ۳۹:۴۵ که معيار عظيم مشخص کننده قرآن است، نتوانستند بر سنتهاى دينى فاسدشان غلبه کنند.

هنگامکه تنها خدا ذکر شود، قلب کسانى که به آخرت ايمان ندارند با بيزارى تنگ ميشود. اما وقتى ديگران در کنار او ذکر شوند، راضى ميشوند

چشمه ي سحرآميز

 

روزی روزگاری  در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوی زندگی می کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازی کردن بود که به چشمه ای سحر آميز رسید.

 

 خرگوش می خواست از چشمه آب بنوشد که ناگهان زنبوری خود را به خرگوش رساند و به او گفت: از این چشمه آب ننوش. هر كه از اين آب بنوشد كوچك مي شود.

اما خرگوش به حرف زنبور گوش نکرد و از آب چشمه نوشید.  خرگوش به اندازه ی یک مورچه، كوچك شد.

خرگوش خیلی ناراحت شد و از زنبور پرسيد: حالا چکار کنم؟ خواهش می کنم به من کمک کن تا دوباره مثل قبل شوم .

زنبورگفت: من به تو گفتم از این چشمه، آب نخور ولي تو توجه نكردي.

خرگوش پرسيد: حالا چه کار کنم؟

 زنبورگفت : توباید به کوه جادو بروی تا راز چشمه را کشف کنی. خرگوش و زنبور رفتند و رفتند تا به کوه جادو رسیدند.

خرگوش پرسيد: حالا باید چکار کنم ؟

زنبور گفت : تو باید جواب معمایی را که روی کوه جادو نوشته شده پیدا کنی.

خرگوش شروع به خواندن معما کرد .

معمای اول این بود: آن چیست که گریه می کند اما چشم ندارد ؟

خرگوش نشست و فکر کرد. ناگهان فریاد زد و گفت: فهمیدم، فهمیدم، آن ابر است .

 

 با گفتن این حرف خرگوش ، سنگی که معما روی آن نوشته شده بود كنار رفت و آنها داخل يك راهرو شدند ولي اتنهاي راهرو هم بسته بود و معمای دیگری روي ديوار نوشته شده بود .

معما این بود: آن چیست که جان ندارد ولی دنبال جاندار می گردد؟

خرگوش باز هم فکرکرد و گفت: فهمیدم تفنگ است.

 

 با گفتن جواب معما، سنگ دوم هم كنار رفت و غاری در برابر خرگوش ظاهر شد .زنبور به خرگوش گفت : تو باید به درون غار بروی . خرگوش به درون غار رفت و در آنجا چشمه ای دید که شبیه چشمه جادویی بود.

زنبور به خرگوش گفت که تو باید از این آب بنوشی. خرگوش از آب چشمه نوشید و دوباره به شکل عادی خود برگشت و از زنبور تشکر کرد. 

 زنبور گفت حالا راز چشمه را فهمیدی ؟

 خرگوش گفت: بله. من باید به تو اعتماد می کردم و چون مرا آگاه كرده بودي نبايد از آب چشمه می نوشیدم .

من ياد گرفتم كه به نصيحت دلسوزانه بزرگتران توجه كنم و به حرف آنها اعتماد كنم تا دچار مشكلي نشوم . آري راز چشمه اعتماد بود .

 

محرم

 

هر كجا محرم شدي دست از خيانت باز دار

اي بسا محرم كه با يك نقطه مجرم مي شود

 

 

 

كمي با من مدارا كن.........

جملات کوتاه ...

بزرگترين متهم تاريخ كسی ست كه نـمی دونه قلبش واسه كی می تپه ...!

                         2vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-13189

 

تنها دو راه برای مواجهه با مشکلات وجود دارد : يا آنـها را عوض کنيد و يا شيوه نگريستن به آنـها را تغيير دهيد.

 

                         2vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-13189

 

اين را بدان که هرچيزی لايق دوست داشتـن نيست .

 

                          2vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-13189

 

کسی که درد را حس نکرده درکی هم از درمان ندارد .

 

                         2vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-13189

 

آدم ها به دنبال خدا از نردبان بالا می روند ، دريغ از اين که خداوند پايين نردبان ايستاده و آن را مـحکم نگه داشته است. کاشکی آدم ها هم گاهی به پايين نگاه می کردند .

 

                         2vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-13189

 

اميد درمانی است كه شفا نـمی دهد، ولی كمک می كند تا درد را تـحمل كنيم .

                         2vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-131892vbwuj8.gif-13189

 

می خواهم ولی نـمی توانـم ، افسوس كه می توانستم ولی نـخواستم ...!

 

رابطهّ دست و چشم

وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.

زندگي چقدر کوتاه است فاصلۀ اذان تا نماز

پوچ ترين کلمه طمع آست... آن را بکش.
سازنده ترين کلمه صبر است... براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه اميد است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه حسرت است... آن را نخور.
تواناترين کلمه دانش است... آن را فراگير.
محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه غرور است... بشکنش.
سست ترين کلمه شانس است... به اميد آن نباش.
شايع ترين کلمه شهرت است... دنبالش نرو.
لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.
حسرت انگيز ترين کلمه حسادت است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه تفاهم است... آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه سلامتي است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه اطمينان است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه بي تفاوتي است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين کلمه رفاقت است... از آن سوءاستفاده نکن.
زيباترين کلمه راستي است... با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه دورويي است... يک رنگ باش.
ويرانگرترين کلمه تمسخر است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه احترام است... برايش ارزش قايل شو.
آرام ترين کلمه آرامش است... به آن برس.

 

 

 

 

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد...

از اشک پرسیدم چرا اومدی؟

گفت: آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست.

 

 

 

کاشکی دوستیها مثل رابطهّ دست و چشم بود

وقتی دست آسیب می بینه چشم اشک می ریزه

و وقتی چشم اشک می ریزه دست اشکا رو پاک می کنه

 

آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي ره

 اما تو يادت ميره كه چيزي و كه امروز داري آرزوي ديروزت بود!

 

فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري

و بدست بيار چيزي رو كه نمي توني فراموش كني!

زمان را دریابید



saat

پاندول ساعت دیگر حرکت نمی کرد صدای تیک تیکش قطع شده بود جلو رفتم خروسک من دیگر نمی خوانی؟ خسته شده ای؟ فریاد زد: آری خسته شده ام خسته شده ام از بس داد زدم زمان را دریابید

نسخه اى براى گناه كردن !

مردى خدمت امام حسين عليه السلام رسيد، و عرض كرد كه شخص ‍ گنه كارى هستم و نمى توانم خود را از معصيت نگهدارم ، لذا نيازمند نصايح آن حضرت مى باشم . امام عليه السلام فرمودند:
پنج كار را انجام بده ، بعد هر گناهى مى خواهى بكن !
اول : روزى خدا را نخور، هر گناهى مايلى بكن !
دوم : از ولايت خدا خارج شو، هر گناهى مى خواهى بكن !
سوم : جايى را پيدا كن كه خدا تو را نبيند، سپس هر گناهى مى خواهى بكن !
چهارم : وقتى ملك الموت براى قبض روح تو آمد اگر توانستى او را از خودت دور كن و بعد هر گناهى مى خواهى بكن !
پنجم : وقتى مالك دوزخ تو را داخل جهنم كرد، اگر امكان داشت داخل نشو و آن گاه هر گناهى مايلى انجام بده
 
 
 
بوی محرمش داره میاد یواش یواش.....
دلم دیوونته ارباب....

مشکل برات پیش اومده ؟ خوب این که مسئله ای نیست ...

1.      مراحل طراحی اهداف:

.     تهیه لیستی از کلیه اهداف(مادی، معنوی، علمی و...) بدون هیچ

 محدودیتی

.     زمانبندی در اهداف

.     تعیین اولویت ها در اهداف

.     ایجاد انگیزه برای هر هدف

.     برنامه ریزی برای رسیدن به اهداف

.     یک اقدام اولیه

 

2.   زندگی بدون مشکل برای انسان یک زندگی فاجعه آمیز است، زیرا انسان

را به آب راکدی تبدیل می کند که می ماند، می گندد و متعفن می شود.

 

3.   هر مشکلی در زندگی انسان در حکم فرصتی است برای ارتقاء، برای

بزرگ شدن، برای با تجربه شدن و برای استوار کردن وجود راست قامتی

برای مواجهه با مسائل آتی زندگی.

 

4.      اصول حل مسئله (مشکل) در زندگی:

o       نگاه به مسئله(خیری از جانب خداوند و فرصتی در لباس مبدل)

o   تغییر در واژگان(نگویید: عجب بدبختی. بگویید: مسئله ای(و نه مشکلی)

 پیش آمده که البته آنرا حل خواهم کرد)

o    یاد و اتکال و اعتماد به قدرت و یاوری خدای رحمان:«فَتَوَکَّل عَلی الله و

کَفی بِالله حَسیبا»(به خدا توکل کن زیرا که خداوند تو را کفایت می کند)

o       اعتماد به نفس و خودباوری

o       «چگونه» بجای «چرا»!

o       پرسشهای طلایی:

¨     این رخداد چه پیام مثبتی برای من دارد؟

¨     چه نکته خوب و جالبی در حل این مسئله برای من وجود دارد؟

¨     من چه باید بکنم تا این مسئله آنطور که دلخواه من است حل شود؟

¨     من فوراً چه اقداماتی باید انجام دهم تا ضمن حل این مسئله از مراحل

حل آن هم لذت ببرم؟

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

1.از آسمان عشق به دریا رسیده است/انسان دیگری که به فردا رسیده است

برخیز تا طلیعه خورشید سر زند       صبح سپیده آه، چه زیبا رسیده است

در ساحت معظم پروردگار مهر         گلواژه های سبز و شکوفا رسیده است

از انزوا به وسعت پرواز می رسیم    گویی به خاک خفته مسیحا رسیده است

 

2.   دنیای یقین دنیای باورهاست. دنیای اراده هاست. دنیای تصمیمها و اقدام

 هاست. چنین دنیایی دنیای موفقیت هاست. دنیای تلاش و آرامش است.

دنیای سعادت و خوشبختی است و این دنیای زیبای شماست.

 

3.   خود را باور کن تا دنیا تو را باور کند و بدان آنچه را که تو باور کنی در دنیای

 واقعیت ها می بینی نه اینکه حتما باید ببینی تا باور کنی!! باور کنید تا ببینید.

 

4.   در نحوه ارتباطات انسانی آنچه را که بین همه انسانها معمولا مشترک

است لبخند است که معنای زیبایی را برای هر مخاطبی ارائه می دهد.

 

5.   ضرب المثل: «If you fail to plan, you plan to fail.»(اگر در طراحی

شکست بخوری، برای شکست طراحی کرده ای)

 

6.   در حال حاضر تنها 3 درصد مردم ایران هدف دارند و 97 درصد بقیه بی

هدفند و تمام افراد موفق جزو همان 3 درصدی هستند که آینده خود را از

قبل روشن کرده اند.

 

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

   اصول سی گانه اعتماد به نفس:

  •  یاد و اعتماد و اتکال به قدرت و یاری خدای رحمان
  •  خود هشیاری و اشراف به خود
  •  اصل تغییر در الگوها و ایجاد نشانه ها(مثلا تغییر دکوراسیون منزل)
  •  اصل خود یابی(من کیستم؟)
  •  اصل خود احساسی(احساس خود شایستگی، سالاری و احساس شخصیت)
  •  اصل خودباوری و خود محوری در راستای خدا محوری
  •  اصل اقتدار در مقابل ضعف
  •  اصل یقین در مقابل تردید
  •  اصل احساس رهبری و مدیریت
  •  اصل مسئولیت پذیری
  •  اصل تمیزی و زیبایی ظاهر
  •  اصل تعریف از خود و دیگران
  •  اصل تشویق خود و دیگران
  •  اصل عدم شماتت و سرزنش خود و دیگران
  •  اصل سلامت و نگهداری از جسم
  •  اصل لبخند!
  •  اصل ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگیهای خوب آنان
  •  اصل نگاه به دیگران(در عین تواضع، بزرگی خود را در دل حس کنید)
  •  اصل کمک به دیگران و بخشایش
  •  اصل تعهد به قول و صداقت و راستی
  •  اصل عدم انجام خلاف و مجبور نشده به عذرخواهی بخاطر خلاف
  •  اصل قاطعیت و گفتن نه
  •  اصل دانش و تجربه
  •  اصل نظم و انضباط کاری
  •  اصل عدم تاخیر(تنها کاری که اجازه داری در آن تاخیر کنی، تاخیر کردن است)
  •  اصل مدیریت زمان
  •  اصل مدیریت اولویتها
  •  اصل عدم مقایسه خود با دیگران
  •  داشتن هدف و برنامه در زندگی و
  •  اصل ژست و حالت بدنی

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

1.      فرمول موفقیت: (از چپ به راست)

موفقیت = اقدام + ایمان به موفقیت + تخیل، فکر، آرزو، امید

 

2.      اصول رسیدن به شادی و روحیه عالی:

·   بدست آوردن آرامش با احساس حضور لحظه به لحظه در محضر خـدای

رحـمان(تکـنـولـوژی عشق)«هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست/جز به

خلوتگاه حق آرام نیست»

·        استفاده از قدرت تمرکز برای کنترل روحیه

·        استفاده از قدرت سوال برای کنترل روحیه

 

3.   حدیث قدسی:«عَبدی اَطِعنِی حتّی اَجعَلَکَ مِثلی اَنا اَقول کُن فَیَکون،

اَنتَ تَقول کُن فَیَکون»(بنده من مرا اطاعت کن تا من تو را مثل خودم یا

 مثلی از خود کنم و همانگونه که من هر آنچه را که اراده کنم خلق

می کنم، تو اراده کنی و خلق شود)

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

1.   یکی از دلایل کامیابی انسانهای موفق این است که بجای واژه اعتراض

آمیز «چرا» از واژه نعمت آفرین «چگونه» استفاده می کنند.

 

2.      تو چون اختر خویش را می کنی بد      مدار از فلک چشم نیک اختری را

 

3.   فقر، نتیجه فکر فقیرانه یک انسان و ثروت، حاصل فکر ثروت جویانه یک

 انسان دیگر است. پس انسانها همان هستند که می اندیشند.

 

4.      شما در هر کاری اگر فکر کنید که موفق می شوید و یا شکست می

خورید، در هر دو صورت درست فکر کرده اید.

 

5.      کیفیت زندگی یک انسان توسط کیفیت لحظه لحظه های اندیشه او

ساخته می شود. انسان است و اندیشه هایش.

 

6.ای نسـخــه نامــه الهی که تــــویی/وای آییــنه جمـــال شاهــی که تویی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست/ از خودبطلب هرآنچه خواهی که تویی

 

7.      قانون زندگی قانون باورهاست. باورهای عالی سرچشمه همه

موفقیت های بزرگ هستند.

 

8.      اصول برنامه ریزی و کنترل ضمیر ناخود آگاه:

·        اصل خود هشیاری، خود بیداری و اشراف و بصیرت لحظه به لحظه به

 خود

·        اصل استفاده از قدرت تمرکز(تمرکز روی پدیده های مثبت و زندگی

بخش)

·        اصل استفاده از قدرت سوال(سوالهای روحیه بخش مانند: چگونه

است که خوشبختم؟)

·        اصل استفاده از جملات تاکیدی و تصدیقی مثبت(من یک برنده بزرگ

هستم و...)

·        اصل تصویر سازی ذهنی(رویاپردازی در مورد آمال و آرزوها به طریقی

کاملا عینی)

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

نقشه‌ي 25 گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق (ع)

 و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.


امام صادق عليه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گيري (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) يافتم.

4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.


برگ عيشي به گور خويش فرست        كس نيارد ز پس، تو پيش فرست
 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية
: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش:
و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل:
و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال:
و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي: و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد: و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق:
و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حريص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن:
و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق:
و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.

25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.


منبع: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.

روانشناسی عشق و دوستی

روانشناسی عشق و دوستی

این تست یک تست ساده و جذاب است . با صداقت و درستی به آن جواب دهید  .در نظر داشته باشید که  ممکن است شما به سوالی برسید و از گزینه های داده شده پاسخی را انتخاب کنید که فکر می کنید  جواب بهتری دارد ویا مناسب تراز گزینه ی دیگر است . این کار کاملا اشتباه است . پس سعی کنید خودتان را در  جایگاه فردی قرار دهید که اتفاقات برای او می افتد   در این حالت اطمینان داشته باشید که سوالات و پاسخها به واقعیت نزدیکتر خواهد شد تا از پاسخ های آن لذت کافی را ببرید

پس شروع می کنیم

1) شما به طرف خانه ی کسی که دوستش دارید می روید . 2 راه برای رسیدن دارید
یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند
ولی خیلی ساده و خسته کننده
اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است
ولی پراز مناظر زیبا و جالب . حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه ی محبوبتان انتخاب میکنید ؟ راه کوتاه یا بلند؟

2) در راه 2 بوته ی گل رز می بینید! یکی پر از رزهای سفید ودیگری پر از رزهای قرمز . سپس شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رز ها را برای او بچینید . چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید ؟
شما باید یا همه را
یگرنگ و یا ترکیبی از دو رنگ را انتخاب کنید

3) بالاخره شما به خانه ی او می رسید یکی از افراد خانه درب را به روی شما باز می کند شما می توانید از آنها بخواهید  که دوست شما را صدا بزنند . یا اینکه خودتان او را  خبر می کنید؟
حال چکار می
کنید؟

4) شما وارد منزل شده به اطاق او می روید . ولی کسی آنجا نیست . پس تصمیم می گیرید  که رزها را همان جا بگذارید
حال ترجیح
می دهید آنها را  لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟

5) شب می شود . شما و او  هر کدام در اطاق های جدا گانه ای می خوابید .  . صبح زمانی  که بیدار می شوید به اطاق او می روید  . به نظر شما وقتی  که به آنجا می روید او خواب است یا بیدار ؟

سوال آخر ) وقت برگشتن به خانه است
آیا راه کوتاه و ساده
را انتخاب کنید؟
یا تر جیح می دهید از راه طولانی و جالب تر
بروید؟

پاسخه ---

خب امیدواریم که جواب سوالها را صادقانه و بدرستی جواب داده باشید
پاسخ سوال اول) جاده نشان دهنده ی
عشق است!! اگر را کوتاه را انتخاب کرده اید زود عاشق می شود و اگر  راه طولانی را انتخاب کرده اید به سادگی عاشق نمی شوید و زمان بیشتری برای آن صرف می کنید

پاسخ سوال دوم )  تعداد رزهای قرمز نشان دهنده ی آن است که در رابطه چقدر از خودتان مایه می گذارید و تعداد رز های سفید نشان می دهد که شما چقدر در آن رابطه از طرف مقابل انتظار محبت دارید
بطور مثال
اگر 18 رز قرمز و 2 رز سفید انتخاب کرده اید بدین معناست که شما 90% محبت می کنید و 10% انتظار محبت از طرف مقابل دارید

پاسخ سوال سوم ) این سوال نشاندهنده ی طرز برخورد شما با مشکلات در یک رابطه است . اگر شما از اعضای خانواده درخواست کرده اید که محبوبتان را صدا بزنید بدین معناست که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امیدوار هستید که مشکلات به خودی خود حل شود . ولی اگر خودتان به اطاقش رفته اید که او را از حضور خود مطلع کنید این نشان می دهد که شما خود با مشکلات روبرو می شوید و دوست دارید آنها را خودتان هر چه زودتر حل کنید

پاسخ سوال چهارم ) محل قرار دادن رزها نشان دهنده ی اشتیاق شما به دیدن محبوبتان است . اگر آنها را روی تخت می گذارید نشان می دهد که دوست دارید او را زیاد ببینید و اگر آنها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر او را زیاد هم نبینید مشکلی بوجود نمی آید

پاسخ سوال پنجم ) این سوال  نگرش و طرز فکر شما در مورد کاراکتر و شخصیت فرد محبوبتان را مشخص می سازد. اگر شما او را در حالیکه خوابیده است در اتاق می بینید یعنی او را همانطور که هست دوست دارید و اگر او را بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید که مطابق میل شما بشود


پاسخ سوال آخر ) راه بازگشت به خانه نشان دهنده ی دوام عشق شماست . اگر راه کوتاه را انتخاب کرده اید مدت عاشق شدن بودن و دوست داشتن شما کوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب کرده اید مدت زیادی در عشق خود پایدار می مانید

 

جسم هم كه موقت است.

تشكيل كلمه الله توسط ابرها ( قدرت نمايي خداوند سبحان )

- از خــدا خواستم عادت هاي زشت را تركم دهد
فرمود:  خودت بايد آنهـا را رهـــا كنـي.
- از او خواستـــم فرزنــد معـلــولــم را شفــا دهد
فرمود: لازم نيست،روحش سالم است
جسم هم كه موقت است.
 -از او درخواست كردم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر حاصل سختي و رنج است
عطا كردني نيست
آمــــوختني است.

نمک- پشت هيچستان

از یه دوست:

- به صفحه کلید از چپ به راست حروف فارسیشو که نگاه کنی ن م ک کنار همند یعنی گاهی کافیه فقط زاویه دیدمونو عوض کنیم تاچیزیو که اون لحظه شادمون کنه ببینیم

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××۶

 

 
 

                                

                                 

صداي همهمه مي آيد

و من مخاطب تنهاي بادهاي جهانم

و رودهاي جهان رمز پاك محو شدن را

به من مي ريزند

فقط به من ...

 

سعادت بالاخره تو چيه ؟؟؟

 

 

سعادت گمشده هر آدميه ، دلش مي خواد که تو زندگي بهش خوش بگذره ، سختي نداشته باشه ، حاضره براي بدست آوردنش هرکاري بکنه .

 

دنبال پول مي ره ، دنبال درس خوندن مي ره ؛ چون  مي خواد امکاناتش بيشتر بشه ، تا راحتي بيشتري داشته باشه ، مشکلات مادي نداشته باشه ، يه زندگي خوش و بي دغدغه و آروم داشته باشه.

 

اما مسئله اينه که همه عوامل خوشبختي دست ما نيست که با تلاش و کوشش خودمون بدستش بياريم .

 

موانع زيادي ممکنه بوجود بياد که انسان رو در اوج ثروت و قدرت از يه فقير هم بدبخت تر کنه.

 

علاوه بر اينکه سعي و تلاش ما هميشه هم به نتيجه نمي رسه.

 

در نتيجه نمي شه گفت که انسان با تلاش خودش مي تونه سعادت رو بدست بياره

 

پس چه کار بايد کرد ؟ با اين حساب انسان دائما در اضطرابه که نکنه تلاشش به نتيجه نرسه يا چيزي مانع سعادتش بشه.

 

بريم يکي رو پيدا کنيم که تو تا پيرهن از ما بيشتر پاره کرده باشه ازش سوال کنيم که : چه کار کنيم سعي و تلاش ما تو اين دنيا منجر به راحتي و آسايش بشه و اون عواملي که دست ما نيست بر عليه ما عمل نکنه و کام ما رو تلخ نکنه.

 

بد نيست سراغ سازنده بريم ، اوني که هم ما و هم اين دنيا رو درست کرده ، ببينيم در اين مورد چي گفته :

 

خدا تو قرانش گفته : "من اعرض عن ذکري فان له معيشة‌ ضنکا "

 

يعني اگه کسي به خدا پشت کنه و از ياد او اعراض کنه زندگيش سخت و پر فشار مي شه ، زندگيش سر هم رو نمي گيره ، آب خوش از گلوش پايين نمي ره ، هرچي رو درست مي کنه يه چيز ديگه خراب مي شه که بالاخره در نتيجه هميشه از يه چيز در رنجه .

 

در مقابلش در قران فرموده : "الا بذکر الله تطمئن القلوب" يعني اگه آرامش مي خوايد در ياد خدا بدستش بياريد .

 

حالا اين اعراض از ياد خدا يعني چي ؟

 

اگه آدم هميشه به ياد خدا باشه درست مي شه ، يا کار ديگه اي بايد کرد ؟

 

قران مي فرمايد : " اقم الصلاة لذکري " يعني اگه مي خواي خدا رو ياد کني نماز بخون.

 

پس بي نمازها يا کاهل نمازها طبق فرمايش قران کارشون لنگ مي شه ، يعني انتظار نداشته باشن که با کنار گذاشتن خدا و بي نمازي بتونن به اون آرامشي که مي خوان برسن.



 

آرامش رمز موفقيت( گامي ديگر به سوي خوشبختي )

 

 

 

ما بايد براي‌ آرامش‌دادن‌ به‌ زندگي‌ خود، مواردي‌ را رعايت‌ کنيم‌ که‌در اين‌باره‌ دکتر «لي‌ مک‌ گيبون‌» استاد دانشگاه‌ادينبورگ‌ به‌ مواردي‌ اشاره‌ کرده‌ است‌:
    در طول‌ کار هر وقت‌ احساس‌ خستگي‌ کرديد،قدري‌ استراحت‌ کنيد.
    احساسات‌تان‌ را با دوست‌ يا همسر و شريک‌زندگي‌ خود در ميان‌ بگذاريد.
    بر روي‌ کارهاي‌ مثبت‌ تاکيد بورزيد اما بيش‌ ازاندازه‌ حساسيت‌ به‌ خرج‌ ندهيد.
    قسمتي‌ از وقت‌ خود را صرف‌ برنامه‌ ريزي‌ کنيد.
    گاه‌ گاهي‌ به‌ فکر تزکيه‌ نفس‌ خود باشيد.
    مراقب‌ تندرستي‌ خود باشيد.
    فضاي‌ کار و زندگي‌تان‌ را منظم‌ نگهداريد.
    هدفي‌ را که‌ براي‌ خود داريد، مورد بازنگري‌ قراردهيد.
    گاه‌ گاه‌ به‌ تماشاي‌ يک‌ فيلم‌ يا تئاتر کمدي‌ برويد.گل‌ها را بو کنيد.
    به‌ ديگران‌ کمک‌ کنيد.
    نعمت‌هايي‌ را که‌ خداوند به‌ شما داده‌، بشماريد.
    محيط زيست‌ خود را تغيير دهيد.
    هميشه‌ واقعيت‌ را بگوييد.
    از پند و اندرز ديگران‌ بهره‌ بگيريد.
    با پدر و مادر خود صحبت‌ و با آنان‌ درد دل‌ کنيد.
    پياده‌روي‌ کنيد.
    صبور باشيد.
    کارهاي‌ خود را نيمه‌ تمام‌ نگذاريد.
    به‌ سهم‌، قسمت‌ و نظم‌ و ترتيب‌ خداوند ايمان‌داشته‌ باشيد.
    اين‌ را بپذيريد که‌ حق‌، همواره‌ با شما نيست‌.
    خطاها را ببخشيد و چشم‌ خود را در برابراشتباهات‌ ديگران‌ ببنديد.
    قدر هر لحظه‌ از زندگي‌ را بدانيد و توجهتان‌ را به‌آن‌ معطوف‌ کنيد.
    گاهي‌ اوقات‌ رو در بايستي‌ را با ديگران‌ کناربگذاريد و پاسخ‌ منفي‌ بدهيد.
    ابتدا بيشترين‌ تلاش‌ خود را به‌ عمل‌ بياوريد و اگرموفق‌ نشديد، از کار دست‌ بکشيد

 

نخستین گام برای رسیدن به خدا

دانش در جستجوی خدا از روی دریای سیاه بگذشت و از کوه نا پیدا در شمال بالا رفت. آنجا بر فراز کوه، کاخ امپراتور تی را دید.

گفت: «تقاضامندم مرا بیاموزید با چه اندیشه و چه عبادتی میتوان خدا را یافت؟ معرفت با ترک و گوشه گیری از چه میسر است؟ از کجا باید بیاغازم و کدامین راه را پی گیرم تا بدو رسم؟»

امپراتور پاسخی نداد. حتی نمیدانست که چه بگوید.

دانش به سوی دریای روشن در جنوب به حرکت در آمد، و از کوهستان نورانی به نام پایان تردید بالارفت. عاقبت به درویش رسید و از او همان سوالات را پرسید.

درویش گفت:«

اندیشیدن را کنار گذار و به دنبال هیچ عبادتی مباش، این نخستین راه برای درک خداست.

بر هیچ کس و بر هیچ چیز تکیه مکن، این نخستین گام برای توکل به خداست.

از هیچ جا آغاز مکن، رهرو هیچ راهی مباش، این نخستن گام برای رسیدن به خداست.»

مرگ و زندگي ، تلخ و شیرین

 

 

مرگ از زندگي پرسيد:

 

 آن چيست که باعث ميشود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم؟؟.....

 

زندگي لبخندي زد و گفت:

 

دروغ هايي که در من نهفته است وحقيقت هايي که تو در وجودت داري

 

 

 

اقراء باسم ربک الذى خلق

اقراء باسم ربک الذى خلق ، خلق الانسان من علق ، اقراء و ربک الاکرم الذى علم بالقلم ... بخوان ... !
خدایت زمانى تو را فرمان خواندن داد که سیاهى جهالت و یأس بر آسمان قلب انسانیت سایه افکنده بود .

زمانى تو را دعوت به خواندن کرد که شب دیجور، براى فرار از سیاهى خویش به دنبال روزنى مى‌‏گشت .

زمانى که شکواى سبز درختان و گلایه ‏هاى زلال آبشار و اشک حسرت ابرهاى غم گرفته از نبودنت و در انتظار آمدنت غمگنانه ‏ترین تسبیح را با خدا مى ‏گفتند.

معشوق زمانى تو را فرمان خواندن داد که معصومانه ‏ترین فریاد انسان از پاهاى جستجوگر تاول زده‏اش قلب سخت ‏ترین صخره ‏ها را مى‏لرزاند.

معبود زمانى تو را دعوت به خواندن کرد که گوش دل تمامى محرومان تاریخ در انتظار شنیدن کلام تو لحظه مى‏شمرد.

تو زمانى لب به اجابت گشودى که فرشتگان را تاب نگریستن در جهلستان کفر زمین نبود.

معشوق لحظه ‏اى تو را یافت و برگزید که در جستجوى ظرفى به گنجایش بى نهایت، گل تمامى آدمیان را با محک علم لایتناهى خویش آزموده بود.

و تو که با خواندنت سرنوشت تاریخ را رقم مى‏ زدى و کشتى جاودانه هدایت را بر زلال فطرت انسانهاى همیشه، بادبان مى ‏کشید.

تو که با خواندنت شکوفه‏هاى امید را بر شاخه درخت وجود مى‏نشاندى، تو که با خواندنت عشق را جان دوباره مى‏بخشیدى.

تو که با خواندنت ایثار را توان ایستادن مى‏دادى.

تو که با خواندنت خورشید هدایت را از ظلمت « نه توى» جهالت بیرون مى‏کشیدى.

تو که با خواندنت غبار کهنه از چهره درد آلوده مستضعفین جهان مى ‏تکاندى و رمق در پاهایشان مى‏ ریختى و غرور در نگاهشان و خنده بر لبانشان، تو که با خواندنت مشیت بالغه‏ى خداوندى را پاسخى عارفانه مى ‏گفتى.

طبیعى بود که تأمل کنى و بلرزى آنچنانکه ضربان قلب تو را فرشتگان آسمان بشنوند.

طبیعى بود که عرق پیشانى تو را بالهاى تواضع جبرئیل بروبد.

طبیعى بود که فلق، سرخى آن لحظه چهره تو را به یادگار همیشه بگیرد چرا که تو تنها براى آن زمان و مکان نمى ‏خواندى.

تو خواندى ، آنچنان رسا که خون در رگ هاى منجمد محرومین تاریخ دواندى.

تو خواندى آنچنان شیوا که پشت خمیده مستضعفان با جوهر کلام تو استقامت یافت.

تو خواندى، آنچنان بلند که محکم ترین ستونهاى ظلم در دورترین نقطه تاریخ از کلام تو لرزید.

و تو آنچنان استوار خواندى که از وراى مظلومیت چهار ده قرن اکنون ما کلام تو را از حلقوم فرزندت شنیدیم .

و گوش به زبان و جان به آواى تو سپردیم.

آنچه ما را از خواب غفلت دیرینه برانگیخت، آنچه گره در مشت هاى ما انداخت و آنها را به هم گره کرد.

آنچه فریاد مظلومیت ما را به آسمان پاشید.

آنچه رمق شکستن پایه ‏هاى ظلم را در دستهاى ما انداخت.

همان کلام تو بود که از حنجره مبارک فرزندت طلوع کرد .