در بحر فتاده​ام چو ماهی.........تا یار مرا به شست گیرد

 این من نه منم ، اگر منی هست تویی.........ور در بر من پیرهنی هست تویی

 در راه غمت نه تن به من ماندونه جان....ور زآن که مرا جان و تنی هست تویی

الهی!

بیاموز تا سرِّ دین بدانیم،بیفروز تا در تاریکی نمانیم.تلقین کن تا آداب شرع بدانیم..

تونواز که دیگران ندانند..تو بسازکه دیگران نتوانند..همه راازخودپرستی رهایی  

ده ، همه رابخود آشنایی ده،همه را ازمکر شیطان نگاهدار، همه را ازآفت نفس

 آگاه دار...

                      به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار

الهی!         

            راه تو میپویم ، ذکر تو میگویم و قرب تو میجویم...

الهی!

        گر مردودم و گر مقبولم ، توخود شاهدی که به یادت مشغولم...

       دل عاشق به پیغامی بسازد......خمارآلوده با جامی بسازد

       مرا کیفیت چشم تو کافیست....ریاضت کش به بادامی بسازد



 

            در بحر فتاده​ام چو ماهی.........تا یار مرا به شست گیرد

            در پاش فتاده​ام به زاری..........آیا بود آن که دست گیرد؟

الهی!

ما که به توزنده ایم هرگزکی میریم؟..ما که به تو شادانیم هرگزکی اندوهگین شویم؟

ما که به توعزیزیم هرگز چون ذلیل شویم..تو آن مایی وماآن تو..سزاوارربوبیتی  

و همه بر خوان تو..دست این همه گدا بردامان تو..کی بسر آید این وعده دیدار؟

                      به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار

الهی!         

   بنده جرم کرد...خسته دل و آلوده دامن شد...

             منادی کَرَم تو آواز داد که نصیب معیوبان با من شد...

                           رحمت سبقت گرفت و فضل و کرمت ضامن شد...

الهی!

                    از من اشکی و آهی...و از تو نگاهی

     ای عاشق دل سوخته اندوه مدار......روزی به مراد عاشقان گردد کار



 

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم.....چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

غم غریبی و غربت چو بر نمی​تابم....به شهر خود روم و شهریار خود باشم

ز محرمـان سراپرده وصـال شـوم......ز بـنــدگان خـداونـدگـار خـود بـاشـم

همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود.....دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم

               *وگـرنه تـا به ابـد شرمسـار خـود بـاشـم*

الهی!

ای آرنـده غـم پشیمـانی در دلهـای آشنایـان و ای افکننـده سـوز در دل تائبـان...ای

پذیرنده گناهـکاران و معترفـان..کسی بازنیآمد تا باز نیاوردی وکسی راه نیـافت تا

دست نگرفتی..دستگیر،که چون تو دستگیری نیست..دریاب،که جز تو پناه نیست

و پرسش ما را جز تو جواب نیست و درد ما را جز تو دوا نیست...

                   و از این غم ، جز تو ما را راحت نیست...

الهی!

                   جامه مصلحان پوشیدیم و مصلح نبودیم...تو بر ما عفو کن...

            آنچه فرمودی نکردیم و از کرده خود به دردیم..

ما بیچارگان را ازخرمن سوختگان نگردان...

دریغا!

که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگزاردیم..دریغا که قدرعمر

خویشتن نشناختیم واز کار دنیا به اطاعت مولا نپرداختیم...

       دریـغا کـه عـمر عـزیـز بـسر آمـد و روزگـار بگـذشـت...

 

  روزی که مرا وصل تو درچنگ آید......از حـال بهشتیـان مـرا ننـگ آیـد

رحمت هميشگي ات را از من دريغ مكن

مرا ببر به هبوط آدم...

به كشتي نوح...

آتش خشمت را برمن گلستان كن چون ابراهيم...

رها كن مرا از امواج خروشان زندگي  چون موسي از نيل ...

درياب مرا از دريايي كه بدان افكنده شدم همانند يونس...

دمي مرا از چاه تنهاييم به نواي كارواني در آر چون يوسف...

ديده ي كنعانيم را به راه مگذار...

و بوي يوسف را روشناي ديدگانم كن چون يعقوب...

چون مريم عذري پاكي را زينت دامانم ده...

چون مسيح از فراز صليب به آسمان ببر...

و رحمت هميشگي ات را از من دريغ مكن بحق محمد وآل محمد...

خدايا تو بيش از آني كه پيش مني...

و من كم از آنم كه پيش توام...

 

 

 

با درياي اشكم وضو مي سازم

قد قامت عشق را به تمناي صلاي سحر مي بندم

رخت بر مي بندم از محشر جان و به معشر جانان مي روم

باز بين نمازم تا قيام و قعود

تا ركوع و سجود

و در آيه آيه ي تمنا...

فرياد مي زنم...

تو را...

كه يكي هست و هيچ نيست جز او

قصد ايشان نهفته اسراريست

كه به ايما كنند گاه اظهار

 

پي بري گر به رازشان داني

كه همين است سر آن اسرار

 

كه يكي هست و هيچ نيست جز او

وحده لا اله الا هو

 

و به سوى دنیا گسیلم داشتى

خدای من! با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پیش از آن كه چیزى به یادآمدنى باشم و از خاكم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛ ایمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى كوچ مى‏كردم و این لطف و احسان تو بود كه مرا در زمان حكام كفر و در زمان عهدشكنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛ بلكه زمانى روح آفرینش در من دمیدى كه بستر هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار كرده بودى.
تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سكنایم دادى. نه مرا در كار خلقتم گواه گرفتى و نه كارى از آفرینش را بر دوش من گذاشتى و سپس، مرا تمام و كمال، بى‏هیچ عیب و نقص، بر هودج هدایت نشاندى و به سوى دنیا گسیل داشتى و مرا در گهواره كودكى با دست‏هاى ملاطفتت حفظ كردى و از میان غذاها، شیرى خوشگوار برایم برگزیدى و دل‏هاى پرستاران را بر من مهربان كردى و مهربانى مادران را به كفالت من گماشتى و مرا از شر جن و انس در امان داشتى و مرا در مسیر تعادل از پرتگاه‏هاى زیادى و كاستى محافظت كردى.

پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏اى؛ اى بخشندگى محض واى مهربانى تمام!

خدایا! من شهادت مى‏دهم با تمامى وجودم، از قله حقیقت ایمانم و از بلنداى بناى محكم یقینم، با خلوص و صراحت توحیدى‏ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با بندبند رگ‏هاى دیدگانم و روشنایى چشمانم، با چین‏ها و چروك‏هاى صفحه پیشانى‏ام، با زوایاى حفره‏هاى وجودم، با نرمینه پره‏هاى بینى‏ام، با تارها و دهلیزهاى پرده شنوایى‏ام، با تك‏تك اجزاى لب‏هایم و با تمامى حركات كلام آفرین زبانم، با فراز و نشیب‏ها و چم و خم‏هاى دهان و آرواره‏ام و رستنگاه دندان‏هایم، با همه مجارى خوردن و آشامیدنم، با جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و رگ‏هاى ریسمان گونه گردنم، با قفسه سینه‏ام، با رگ‏هاى طناب آساى حمایل بر دل و جگرم، با بندهاى پوشیده دلم، با اجزاى كناره‏هاى جگرم، با محتویات غضروف‏هاى دنده‏هایم، با گیره‏هاى بندبند مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏هاى سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم، نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا و جوارحم كه از اوان كودكى و شیر خوارگى در من تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من مى‏شناسد و حمل مى‏كند، با خواب و بیدارى‏ام، با حركت و سكونم و با ركوع و سجودم؛ خداى من! با همه اینها شهادت مى‏دهم كه اگر در عمرى جاودانه سر كنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شكرگزارى یكى از نعمت‏هاى تو بگذارم، نمى‏توانم. خداى من! حتى شكر یكى از نعمت‏هاى تو را نمى‏توانم؛ مگر باز به لطف و عنایت و توفیق تو كه آن نیز شكرى تازه و جاودانه مى‏طلبد و ثنایى تازه‏تر و ماندگارتر.

آرى معبودم! اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت كنیم و حرص بورزیم كه نعمت‏هاى قدیم و جدید تو را ـ نه سپاس بگزاریم كه ـ بشناسیم و در شماره آوریم، نمى‏توانیم؛ محال است بتوانیم.

... و چگونه بتوانیم؛ در حالى كه خودت در كتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‏اى:

«وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ اگر بخواهید نعمتهاى خداوند را بشمارید، نمى‏توانید».

خدایا! مرا آزرمناك خویش قرار ده، بدان‏سان كه انگار مى‏بینمت و مرا آن گونه حیامند كن كه گویى حضور عزیزت را احساس مى‏كنم.

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

عادت غریبی داری خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایا ؛ عادت غریبی داری ، بی حساب و پیشاپیش می بخشی

  الهی من با قلبی مطمئن و آرام ، تو را خواندم و تنها از روی انس و علاقه و نه از روی ترس حاجاتم را از تو خواستم ... . و تازه ، برایت ناز کردم که رو به سوی تو آورده ام . جوری که حتی وقتی خواسته ام ، دیرتر اجابت می شد ، از روی جهل تو را ملامت می کردم ؛ غافل از آنکه شاید دیرتر برآورده شدن خواسته هایم برایم بهتر باشد ؛ چه آنکه تو بر عاقبت هر چیز دانایی . خدایا ، هرگز مولایی کریم ندیدم که صبورتر و بردبارتر از تو بر بنده پستی چون من باشد . الهی ، رفتار من با تو ، چنان است که انگار بر گردنت حق نعمت دارم . تو مرا صدا می زنی و من از تو روی می گردانم . تو بر من مهر می ورزی و من با تو نامهربانی می کنم . تو با من طرح دوستی می ریزی و من رد می کنم ... . اما این رفتار ناشایست ، تو را از لطف و رحمت به من باز نمی دارد و مانع تفضل و عطایت نمی شود . الهی ، بنده نادانت را ببخش و با همان فضل و احسان همیشگی ات او را دریاب که تو بخشنده ای و کریم .

يا رب دل من گرفت

مي گفت که من هميشه پيشت هستم
وقتي که دلت گرفت آن جا هستم
من ماندم و بغض و گريه هايي در راه
يا رب دل من گرفت تنها هستم

مي گفت که شب ها دل من بازتر است
درهاي بهشت و آسمان بازتر است
من در دل شب باز سراغش رفتم
« از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
 »


در همه لحظات

در لحظات شادی خدا را ستایش کن

                          در لحظات سختی خدا را یاد کن

                                           در لحظات آرامش خدا را مناجات کن

                                                         در همه لحظات خدا را شکر کن

استخاره های اساسی

اينو فقط مينويسم كه يادم باشه .......

حاصل استخاره هاي مدام ديشب .....

 

وصل و قطع 4و 3 :

420-344-342-232

 

اوني كه بيشتر از همه زجرم داد اين بود ......

ضعف الطالب و المطلوب

سرشت پاک

 
یا ایها الذین آمنوا کلو من طیبات ما رزقناکم و اشکرو الله ان کنتم ایاه تعبدون

بسم الله الرحمن الرحيم هست كليد در گنج حكيم

اي آنكه ناظر چشمهاي شب‌زنده‌داران هستي

از قهر و عقابت به مهر و عنايتت اميدوارم

خدايا به مهرت پناه آورده‌ام در تك تك لحظاتم عافيت بيافرين

 

 

     منزه و پاكي تو ! چه تنگ و ناهموارند راه‌ها براي كسي كه تو راهنمايش نبوده‌اي و چه آشكار است حق، بر كسي كه تو راهش نموده‌اي.



     خداي من! ما را به جاده‌هاي رسيدن به خودت، راهي گردان و بر نزديك‌ترين راه‌هاي ورود به درگاهت، بگذران، دورمان را نزديك و سخت‌مان را آسان ساز و ما را به آن بندگانت ملحق فرما كه در سبقت جستن به سوي تو، شتاب مي‌ورزند و پيوسته درگاه تو را در مي‌زنند و شبانه‌روز، تنها تو را مي‌پرستند و از ابهت و شكوهت، نگرانند و مي‌ترسند، كساني كه نوشيدني‌هاي‌شان را پالوده‌اي و آرزوهاشان را روا فرموده‌اي و خواسته‌هاي‌شان را پيش چشم آورده‌اي و به فضل خود، آنان را به آمال‌شان رسانده‌اي و قلب‌هاي آنان را از محبت خود آكنده‌اي و به آنان از جرعه‌هاي ناب و گوارايت نوشانده‌اي. پس به لطف تو، طعم خوش مناجاتت را چشيده‌اند و از خيرخواهي تو، به نهايت آرزوهاي خود رسيده‌اند. حال اي آن كه به روي آورندگانت روي مي‌كني و با توجه و رحمت، آنان را خير مي‌دهي و نعمت مي‌بخشي و با غفلت كنندگان از يادت، رئوف و مهرباني و براي جلب كردنشان به درگاهت، بسيار دوستشان مي‌‌داري و بر آنان دل مي‌سوزاني! از تو مي‌خواهم مرا از كساني قرار دهي كه از [عشق] تو، بيشترين بهره‌ها را دارند و نزد تو، از برترين مقام‌ها برخوردارند و از محبتت، بزرگ‌ترين سهم را صاحبند و در عرصه‌ي شناختت، گرامي‌ترين نصيب را به دست مي‌آرند. بي‌شك همت من، در راه تو صرف شده و اشتياقم، به تو معطوف گرديده است؛ پس تنها تو آرزوي مني، نه غير تو و شب بيداري و بي‌خوابي‌هايم، تنها براي توست، نه ديگري. رسيدن به تو، دل‌خوشي من است و وصال تو، آرزوي من، اشتياق من، تنها راه به تو مي‌برد و شيدايي‌ام، تنها در مسير محبت تو و عشق سوزانم، تنها به خاطر دل‌دادگي به توست.




     نهايت درخواستم، خشنودي توست و نيازم، نگاه كردن به تو، هم‌نشيني با تو، خواسته‌ي من و نزديكي به تو، فرجام خواهش من است و شادي و آسايشم، در راز و نياز با تو. دواي درد من تو داري، شفاي عشق جگرسوز و خنكاي گرماي اشتياق و بردارنده‌ي اندوه سخت من نيز نزد توست، پس مونس تنهايي‌ام، آمرزنده‌ي گناهم، بخشنده‌ي لغزشم، پذيراي توبه‌ام، اجابت كننده‌ي دعايم، عهده‌دار بي‌گناهي‌ام و زايل كننده‌ي تنگ دستي‌ام باش و مرا از خود، جدا مگردان و از خويش، دورم مساز، اي خوشبختي و بهشت من و اي دنيا و آخرت من! اي مهربان‌ترين مهربانان!

 

شاید یه دل نوشته

  1. طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی .... صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست .... عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند ... مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست ... ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
  2. موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي آروم بدو چون شايد يکي هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه
  3.  و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سردو سنگینند.. و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمیدانی چه غمگینند..
  4. همه ی ما دل بزرگی داریم..خیلی بزرگ....چون گاهی دلمون به وسعت آسمون و زمین میگیره....
  5. تو این دنیا هر کسی یه نیمه گمشده داره که فقط لایق همونه پس سعی نکن در ساختن پازل زندگیت تقلب کنی
  6. تو این دنیا هر کسی یه نیمه گمشده داره که فقط لایق همونه پس سعی نکن در ساختن پازل زندگیت تقلب کنی
  7. کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته می خریم،اسباب کهنه می خریم ،بی اختیار داد می زنم کهنه فروش قلب شکسته می خری؟!
  8. زماني که متولد شدم يکي تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خنديدم و گفتم:تو کي هستي؟ گفت: غم و تنهايي
  9. هيچ وقت راز دلت رو به چشمات نگوچون گريه ميکنه و راز نگهدار نيست!!!
  10. ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عاشقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.
  11. محبت تنها هديه ای است که احتياج به بسته بندی ندارد.

به کوچه مان بسپارید خاطرش باشد                 

به کوچه مان بسپارید خاطرش باشد                 همیشه در تب و تاب مسافرش باشد

به کوچه مان بسپارید مادرم تنهاست                اگر که شد، پسر حی و حاضرش باشد

به شهرمان برسانید راه ما دور است                         به فکر نام جدید معابرش باشد

پس از سلام بپرسید کوچه مشتاق است             که نام کوچک من از مفاخرش باشد؟

پس از سلام بگویید:" روزگار غریب"                     خدا کند که نفس های آخرش باشد

به خانه مان نرسیدید، نامه بنویسید                        در انتظار شکوه معاصرش باشد

پلاک بیست و نهم هشت متری شرقی                به قاصدک بسپارید خاطرش باشد

پی نوشت

1- وقتی حرف های نگفته زیاد می شود، نتیجه اش سکوت است وشعری که به جای حرف ها می نشیند!

ادامه نوشته

عبد سیه رو

 ما دل به غم تو بسته داريم اي دوست       درد تو به جان بسته داريم اي دوست

          گفتي كه به شكستگان نزديكم          ما نيز دل شكسته داريم اي دوست

 

 

درون سینه آه توست مهدی (عج)

دو صد دل در نگاه توست مهدی (عج)

مکن ردم که این عبد سیه رو

سیاهی سپاه توست مهدی (عج)

( اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه )

 
 
 
دلم  تنگ است برای تو

برای توکه از من دوری و به من نزدیک

صدایت را نمیشنوم

نگاهت رانمیبینم

اما احساس میکنم بودنت را

گرمی دستان مهربانت را که بر سرم میکشی و در نا آرامیهای زندگی آرامم میکنی

و همین بهانه زنده بودن من است

فاصله های مجازی مرا از تو دور ساخته و کشتی بادبانی دلم را در میان امواج پرطلاتم اقیانوسهای خیال به دست باد سپرده

ولی تو چنان به من نزدیکی که خویشتن را با تو یکی میبینم

و با وجود اینکه همیشه رود مهربانیت به دریای مواج دلم روانه است

باز دلم برای تو تنگ است

دلتنگی عزیز

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

باز دلم برای از تونوشتن تنگ است

باز دلم برای از تو سرودن گرفته است

دلتنگی عزیز

مهربانی را که گفته بودن به ارمغان میآوری چه بر سر آمده است که اینچنین دلم برای از تو گفتن تنگ است

دلم برای دیر آمدنت شور میزند

دلتنگی عزیز

بریده باد زبانم اگر که از تو نگوید

بریده باد

مسافر آفتاب ، تا ابرها پنهانترت نکرده اند

تا سرما خوابت نکرده است

این اسماعیل دلم قربانی تو باد

دلتنگی عزیز

آزادی و مهر و محبت را که گفته بودن سوار بر اسب سپیدی درصبح سفید با دسته ای یاس سپید میآید

چه بر سر آمده که این چنین دلم از غروب میهراسد

اي بهار سبز زندگيم

اشك چكيده شده بر روي گونه هام

ارمان مجسم عدالتخواهان

انتظار سبزدوران ها

چلچراغ روشن شبستان تاريخ

مرد برگزيده اعصار

روشنگر زمين وزمان

ذخيره جاودان الهي

نويد بخش صبح سفيد درشب سخت انتظار

آمدنت را دل دل ميزنم بر ايوان زخم و حادثه

در هجوم طوفانهاي سنگين تلخ فراق

در زير تازيانه هاي سرد و سخت كنايه و نيش زبانهاي تبر به دستان

اما باز دلم براي تو تنگ است

اي دلتنگي عزيز

و هر عشقي كه ميبينم به جز تو بي رنگ است

دلتنگي عزيز

مینویسم از سفر غیبت تو سخت پریشانم بعد نقطه سر خط تا ابد ریز و درشت

مشق شب خواهیم داشت

انتظار

انتظار

انتظار

انتظار

...

 
 
 
 
مهدی است آن که نهضت قرآن به پا کند

                                                 مهدی است آن که نیک و بد از هم جدا کند

مهدی است آن که مژده فجر طلوع خویش

                                                  از پایگاه کعبه به گوش آشنا کند

 

تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟

از معني انتظار يك لحظه بايست

ديوانه شدن به خاطرت كافي نيست

يك لحظه بايست و يك جمله بگو

تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟

 

اگر دریای دل آبی است تویی فانوس زیباییش

اگر آئینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران تویعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن

تو یعنی از سحر تا به شب به زیبایی درخشیدن

تویعنی یک کبوتر را به تنهایی رها کردن

خدای آسمانها را به آرامی صدا کردن

تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی

تو یعنی پیک آزادی برای روح زندانی....

 

ی ا ر

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ..............

 

اگه شهید نشده ای ، هنوز یه راه هست

پیامبر اعظم(ص): عاشقی که عشق خود را بپوشاند و تا هنگام مرگ پاکدامنی ورزد شهید است