دو کلوم حرف نا حساب
تو يه درياي آب ديدمش... آره .آشنا بود... چشمامو ماليدم و دوباره بهش نيگاه كردم. رنگش با همه فرق داشت .خدايي بود .با خودم فكر كردم كه از طرف خدا اومده ، ... قصد استعانه كردم . ولي ديدم بي محلي ميكنه...خيلي عجله داشت كه فرار كنه . بالاخره بعد از زحمت زياد گرفتمش.. پاي كلامو كشيدم وسط تا بفهمم چه خبره .
گفتم آي لخته خون، از كجا اومدي ؟ از دلي يا كه زخم كاري...؟
ديدم جواب نميده .. فهميدم از دل نيست .
و چه خوب مي شد كه تو از دل خون بالا مي آمدي...
لااقل ارزش دو كلوم اختلاط رو داشتي و ميفهميدي چي ميگم...
ولي خودمونيما... رنگت خيلي سرخه . چيكار ميكني كه اينقدر خدايي هستي..... چقدر در رياكاري حرفه اي عمل مي كني ...
و هيچ نداشت كه باز گويد....
آنقدر فشردمش تا حل شد و به رنگ بقيه در آمد... و رفت.. و حسرت يك اختلاط خدايي را دوباره به داغ دلمان افزود...
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&7
بالاخره تونستم تنهايي پانسمانم كنم...
و اين شروع خوبي بود. آخرش كه خواستم گازا رو بچسبونم، چسب كاغذي رو كشيدم و ناخودآگاه آوردم سمت دهنم كه پاره ش كنم... وياد دوران چسب زدن تبليغات با چسب شيشه اي افتادم.
ترك عادت موجب مرض است
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۸۷ ساعت 12:3 توسط مصرف کننده
|